نگريستم و ديدم پشتيبان و حمايتگر و ياورى ندارم به جز اهل بيتم اما از مرگ ايشان به انديشه افتادم و چشمم را بر خارى كه در آن بود بستم و آب دهانم را با استخوانى در گلو فرو بردم و خاشاكى در ديدگانم بود و براى فرو نشاندن خشمم بر مصيبتى تلختر از علقم و دردآورتر از زخم چاقوى تيز در قلب ، صبر كردم » . « 1 » وقتى امير المؤمنين عليه السّلام به بصره رسيد اصحابش را به جهاد تحريض و تشويق مىكرد از جمله سخنان آن حضرت اين بود :
« اى بندگان خدا ، به جهاد با اين جماعت بشتابيد در حالى كه سينههايتان براى جنگ با آنان فراخ گشته . آنها بيعتم را شكستند و كارگزار من عثمان را پس از كتك سخت و شكنجه شديد بيرون كردند و سبابجه « 2 » را كشتند و حكيم بن جبله عبدى و مردان صالحى را به قتل رساندند .
سپس آنان را كه نجات يافته بودند تعقيب كردند و از هر خانه و زير هر پرچمى بيرون كشيدند و آوردند و گردن زدند و اموالشان را چپاول كردند . آنها را چه مىشود خدا هلاكشان كند به كجا رو كردهاند ؟ ! به جهاد با آنها بشتابيد و بر آنان سخت بگيريد و با شكيبايى سنجيده با آنان رو برو شويد تا به ايشان بفهمانيد كه بر سرشان فرود مىآييد و با آنها خواهيد جنگيد
هامش
( 1 ) نك : شرح نهج البلاغه ، 3 ، 36 و الغارات ، 304 ، 305 و بحار الانوار ، 33 ، 69 .
در الغارات آمده است كه اين سخنان در نامهاى از امام على عليه السّلام به اصحابش پس از كشته شدن محمّد بن ابو بكر بوده كه بسيار طولانى است . ابن ابى الحديد نيز مىگويد اين خطبه امام عليه السّلام پس از قتل محمّد بن ابى بكر است بهر حال چه نامه يا خطبه ، ارتباطى با واقعه جمل ندارد و اگر امام اين سخنان را به سبب قتل محمّد بن ابى بكر فرموده معلوم مىشود كه پس از واقعه صفين بوده و اين اشتباهى از طرف مؤلف است كه آن را در اين جا ذكر كرده است .
( 2 ) سبابجه : مردم صالحى بودند كه امير المؤمنين عليه السّلام بيت المال بصره را به آنها سپرده بود اصحاب جمل آنها را غافلگير كرده و كشتند در حالى كه تعهد كرده بودند اصحاب امير المؤمنين را نكشند . جوهرى در الصحاح ، 1 ، 321 مىگويد : سبابجه مردمانى از سند بودند كه پيشقراولان و نگهبانان زندان بصره بودند اصل آن از كلمه فارسى « سياه بچگان » است .