تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
دويده و از مادرش كه او را از شير گرفته ، شير مىخواهد ، بيعتى را كه رها شده بود اجابت كردند تا گمراهى به نهايت خود برسد . از آن چه كرده‌ام پوزش نمىخواهم و از اعمال خود تبرّى نمىجويم . چه نا اميد كننده است براى كسى كه مردم را به خود دعوت مىكند اگر از او بپرسند : به چه كسى دعوت مىكنى ؟ و چه كسى را دوست دارى ؟ و امامت كيست ؟ و سنتهايش چيست ؟ در اين صورت باطل از جايگاهش دور مىگردد و زبانش از سخن گفتن باز مىماند . به خدا سوگند يقينا آنها را شتابان بر سر حوضى مىبرند كه من ساقى آن هستم و از آن جا سيراب بر نمىگردند و پس از آن هرگز آب گوارايى نمىچشند و من به حجت خدا بر آنان و عذر او در ميانشان خشنودم زيرا من آنان را به راه حق فرا مىخوانم و براى آنها دليل و برهان مىآورم . پس اگر توبه كنند و بپذيرند راه توبه باز است و حق پذيرفتنى است و خداوند كفران نمىكند ولى اگر سرباز زنند تيزى شمشير را كه براى جدا سازى باطل و يارى مؤمنان بسنده است به ايشان مىچشانم » . « 1 » وقتى امير المؤمنين عليه السّلام به بصره رسيد به نزد آن جماعت پيام فرستاد و آنان را به خداى تعالى سوگند داد و سخنان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم را به آنها ياد آور شد تا از تصميمى كه بر آن پافشارى مىكردند دورشان سازد اما آنها نپذيرفتند و بر جنگ و نبرد اصرار ورزيدند . در اين هنگام امير المؤمنين عليه السّلام به بيان خطبه‌اى در ميان اصحابش پرداخت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود : « بار خدايا ، در برابر قريش از تو يارى مىطلبم آنها از خويشى من بريدند و پيمانه مرا از دشمنى پر كردند و بر سر حقى كه بدان سزاوارتر از ديگران بودم به نزاع با من متحد شدند و گفتند : « از خصوصيت حق اين است كه بايد آن را بگيرى و از ديگرى باز دارى ، تو يا اندوهناك صبر كن و يا با افسوس و تأسف بمير » به پيرامونم
هامش
( 1 ) براى خطبه رك : استيعاب ، 2 ، 221 ، و نهج البلاغه ، 1 ، 38 و 9 ، 55 و بحار الانوار ، 32 ، 116 .