خداوند « له » را كه ظرف غير مستقرّ است [ متعلّق آن مذكور است ] بدين سبب مقدّم داشته كه سياق اين سخن براى نفى همتا و مانند از ذات پروردگار است و مركز اين معنى همين ظرف است و ذكر آن از همه چيز مهمتر بوده و براى مقدّم شدن شايستهترين و سزاوارترين كلمه است .
كُفُواً
؛ به ضمّ « كاف » و « فاء » و به ضمّ « كاف » و سكون « فاء » و با همزه و سكون « فاء » قرائت شده است .
عظمت جايگاه اين سوره و معادل بودن قرائت آن با ثلث ( 3 / 1 ) قرآن با همهء اختصارش و نزديك بودن اول و آخرش بروشنى دلالت بر اين دارد كه علم توحيد اهميّتى در نزد خدا دارد و جاى هيچ شگفتى نيست زيرا علم تابع معلوم است و شرافت آن به شرافت معلوم ( خدا ) است و هر گاه معلوم اين علم ( توحيد ) خداى جليل و صفات او باشد و نيز آنچه بر خدا رواست و روا نيست پس به شرافت مقام و بلندى شأن و بزرگى درجهء آن چه گمان مىبرى ؟
حضرت باقر عليه السّلام فرمود : هر گاه از قرائت
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
، فارغ شدى سه بار بگو :
كذلك اللَّه ربّى ،
پروردگارم چنين است ، و روايت شده كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله در آخر هر آيهاى از اين سوره وقف مىكرد .