به يمن مىرفتند و در تابستان به شام تا براى اهل و عيال خود آذوقه تهيه كنند و به تجارت بپردازند و در اين دو مسافرت خود در امان بودند چون اهل حرم خدا [ مكّه ] بودند و هيچ كس مزاحم آنها نمىشد ولى ديگر مردم را مىربودند .
ايلاف ؛ از : أولفت المكان اولفه ايلافا ، گرفته شده هر گاه به آنجا انس بگيرد و بدون همزه « ليلاف » قرائت شده است و ايلافهم ، الافهم ، الفهم ، نيز قرائت شده است ، گويند : الفته الفا و الافا و شاعر آنها را در اين بيت جمع كرده است :
زعمتم انّ اخوتكم قريش * لهم الف و ليس لكم الاف « 1 »
قريش فرزندان نضر بن كنانه بودند ، قريش جانورى بزرگ در درياست كه به هر چه مىرسد آن را مىخورد شاعر گويد :
و قريش هى اللّتى تسكن البحر * بها سمّيت قريش قريشا « 2 »
بعضى گفتهاند : قريش از قرش به معناى كسب است زيرا آنها با تجارت خود و رفتن به شهرها مال به دست مىآوردند .
ايلاف را ابتدا به صورت مطلق آورده سپس آن را مقيّد به دو سفر [ زمستانى و تابستانى ] ذكر كرده تا اهميّت ايلاف را برساند و نعمت زيادى را كه در آن هست يادآور شود .
رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ
؛ رحله مفعول به ايلافهم است و از رحله دو مسافرت زمستانى و تابستانى را قصد كرده و آن را مفرد آورده تا از اشتباه در امان باشد . چنان كه گفتهاند : كلوا فى بعض بطنكم تعفّوا « 3 » [ بطن را براى ايمنى از اشتباه مفرد آورده است . ] .
هامش
( 1 ) - پنداشتيد كه قريش برادران شمايند ، براى آنها الفت هست ولى براى شما نيست .
( 2 ) - قريش آن حيوانى است كه در دريا ساكن است از اين رو قريش را قريش ناميدهاند .
( 3 ) - شكمهايتان را از غذا پر نكنيد . بطن را مفرد آورده تا از اشتباه ايمن باشد .