پس بعضى از آنها نيك و بعضى بد و بعضى متوسّطند و عقيدهشان اين است كه خدا نيرومند است و از هيچ مطلبى عاجز نيست و راه گريزى هم از او وجود ندارد .
وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى آمَنَّا بِهِ
؛ چون قرآن هدايتگر را شنيديم به آن ايمان آورديم .
فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً
؛ پس كسى كه به پروردگارش ايمان بياورد از نقصان و كاستى ثوابى كه استحقاق دارد نمىترسد و نيز از اين كه ستمى به او برسد بيمى ندارد ، بعضى گفتهاند : نمىترسد كه از حسناتش كاسته و بر گناهانش افزوده شود .
اين مطلب از ابن عباس و حسن و قتاده روايت شده است ، دليل داخل شدن ( فاء ) بر فعل [ مرفوع لا يخاف ] ، اين است كه جمله در تقدير مبتدا و خبر است و اگر چنين نبود البتّه خداوند « لا يخف » مىفرمود ، و فايدهء آوردن « فاء » و تقدير گرفتن ابتدا اين است كه دلالت كند مؤمن بيقين اهل نجات است و نجات ويژهء اوست نه ديگرى .
وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ
؛ بعضى از ما در برابر امر خدا تسليم و مطيع اوييم ، و بعضى از ما كافر و از راه حق منحرفيم .
فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً
؛ پس آنان كه تسليم شدند تنها به هدايت روى آورده و هدفشان رسيدن به حق بود .
وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً
؛ امّا كافران و منحرفان از حق هيمهء دوزخند و دوزخ با آنها بر افروخته مىشود و آنها را مىسوزاند چنان كه آتش هيمه را مىسوزاند .
روايت شده كه چون حجّاج خواست سعيد بن جبير را به قتل برساند پرسيد :
عقيدهات دربارهء من چيست ؟ سعيد گفت : قاسط و عادل ، جماعت ( حاضر ) گفتند :
چه نظر خوبى داد ! حجّاج گفت : نادانها او مرا ستمگر و مشرك ناميد و آيهء شريفهء