تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت ، هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند : ما از شما و آنچه غير از خدا مىپرستيد بيزاريم ، ما نسبت به شما كافريم ، و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است ، و اين وضع هم چنان ادامه دارد تا به خداى يگانه ايمان بياوريد ، جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش ( عمويش آزر ) وعده داد كه برايت طلب آمرزش مىكنم ، و در عين حال در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم . پروردگار ! ، ما بر تو توكّل كرده‌ايم ، و به سوى تو بازگشتيم ، و سرانجام همه به سوى توست . ( 4 ) پروردگارا ! ما را مايهء گمراهى كافران قرار مده ، و ما را ببخش اى پروردگارا ما كه تو عزيز و حكيمى . ( 5 )

تفسير :

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي
؛ اين آيه دربارهء حاتم بن ابى بلتعه نازل شد و علّتش اين بود كه ساره كنيز ابو عمرو بن صيفى بن هاشم در مدنيه خدمت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد در حالى كه حضرت آمادهء فتح مكّه مىشد حضرت به ساره فرمود : آيا مسلمان شده و آمده‌اى ؟ گفت : نه ، فرمود : انگيزهء آمدنت چيست ؟ گفت : شما اساس عشيره و آقاى من هستيد ، سرپرستان من در روز بدر كشته شده‌اند و سخت نيازمندم ، حضرت جوانان بنى هاشم را تشويق كرد به او كمك كنند و آنها به ساره لباس دادند و توشهء راه و مركب سوارى در اختيارش گذاشتند پس حاتم بن ابى بلتعه نزد ساره آمد و ده دينار به او داد و نامه‌اى را كه به اهالى مكّه نوشته بود تحويل او داد و در آن نوشته بود بدانيد كه رسول خدا آهنگ شما كرده پس احتياط و پرهيز كنيد ، جبرئيل عليه السّلام نازل شد و جريان را به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله خبر داد ، حضرت ، على عليه السّلام و عمّار و عمر و طلحه و زبير و مقداد و ابو مرثد را كه همگى سوار كار بودند فرستاد و فرمود : برويد تا به باغ ( خاخ ) برسيد چرا كه آنجا زنى [ ساره ] در كجاوه است و نامهء طلب را كه مشركان
تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 292 | الشيخ الطبرسي / شادمهرى