فرستاده شدهام به شما ابلاغ مىكنم .
وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ
؛ امّا شما را گروهى نادان مىدانم چون به آنچه خير و صلاح و نجات شما در آن است پاسخ مثبت نمىدهيد و در رسيدن به عذابى كه هلاك شما در آن است مىشتابيد .
فلما راوه ؛ در ضمير « راه » دو قول است :
1 - ضمير به « ما تعدنا » برگردد .
2 - ضمير مبهم باشد كه به وسيله « عارضا » كه يا تميز است يا حال ، روشن شده است .
عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ
؛ منظور از عارض ابرى است كه در كرانهاى از كرانههاى آسمان پديد مىآيد و نظير آن « عنان » است از عنّ هر گاه عارض شود و حبى از حبا و اضافهء ( مستقبل ) به « اوديه » و « ممطر » به « نا » حقيقى نيست چون هر دو مضاف نكرهاند اگر چه مضاف اليه آنها معرفه است مگر نمىبينى كه هر دو مضاف صفت براى نكرهاند و تقديرا منفصل و گويى گفته است عارضا مستقبلا اوديتهم و هذا عارض ممطر ايّانا .
بَلْ هُوَ
؛ يعنى قال هو ، و عذاب چنان كه شما پنداشتيد نيست بلكه عذابى است كه خود بدان شتافتيد و آن بادى است كه توأم با عذابى دردناك است .
تُدَمِّرُ
؛ يعنى تمام قوم عاد و چهار پايان فراوان آنها را هلاك مىكند و به جاى كثرت به كل تعبير كرده است .
فَأَصْبَحُوا
؛ پس وارد صبح شدند و تو اى بيننده جز خانههاى آنها را نمىبينى .
لا يُرى
؛ به صورت مجهول ( غايب ) قرائت شده است و
« إِلَّا مَساكِنُهُمْ »
مرفوع ( نايب فاعل ) .
فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ
؛ « ان » نافيه است يعنى در آنچه ما به شما در آن قدرت نداديم كه عبارت است از نيروى اجسام و طول عمر و مال بسيار ، جز اين كه « ان » در تلفّظ