آنها گوش و چشم و قلب قرار داديم ( امّا به هنگام نزول عذاب ) نه گوشها و چشمها ، و نه عقلهايشان براى آنها سودى نداشت ، چرا كه آيات خدا را انكار مىكردند ، و سرانجام آنچه را استهزا مىكردند بر آنها وارد شد . ( 26 )
ما اقوامى را كه در اطراف شما بودند هلاك كرديم ، و آيات خود را به صورتهاى گوناگون براى آنها بيان نموديم شايد بازگردند . ( 27 )
پس چرا معبودانى را كه غير از خدا برگزيدند به گمان اين كه آنها را به خدا نزديك مىكند آنها را يارى نكردند ؟ بلكه از ميان آنها گم شدند ! اين بود نتيجهء دروغ آنها و آنچه را افترا مىبستند . ( 28 )
تفسير :
منظور از اخا عاد ، جناب هود عليه السّلام است .
« احقاف » جمع « حقف » ( به كسر حاء ) و به معناى « تلّ » ريگى مستطيل و مرتفع است كه داراى انحنا مىباشد و از احقوقف الشّىء ، هر گاه چيزى كج شود گرفتهاند ، و عاد در ميان رملهاى مشرف به دريا از شهرهاى يمن قرار داشت و گفته شده عاد ، ميان عمّان و مهره بوده است .
« نذر » جمع نذير به معناى انذار كننده يا انذار است .
من بين يديه و من خلفه ؛ پيش از هود و پس از او يعنى عاد به قوم خود گفت جز خداى را نپرستيد من از عذاب ( الهى ) بر شما مىترسم .
وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ
؛ جمله معترضه است .
قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا
؛ يعنى آمدهاى كه ما را از پرستش خدايانمان برگردانى .
فَأْتِنا بِما تَعِدُنا
؛ پس وعدهء عذاب را كه به ما دادهاى بر ما بياور .
قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ
؛ يعنى زمانى را كه شما در آن عذاب خواهيد شد از نظر حكمت و ثواب نمىدانم و تنها خدا از آن آگاه است ، بنا بر اين چگونه خدا را بخوانم كه در اين وقت عذابش را بر شما نازل كند .
وَ أُبَلِّغُكُمْ
؛ يعنى من آنچه را كه مأمور تبليغ آن هستم و براى همان به سوى شما