چنان كه هر گاه بگويى : فعل السوء مقصود « الفعل السّيّئ » است و دليل بر ان عبارت بعدى است كه خداوند فرموده :
وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى
[ چون اخزى صفت تفصيلى است بىترديد خزى هم صفت است . ] و اين كه « خزى » صفت عذاب قرار داده شود در بيان مفهوم رساتر و بليغتر است از اين كه صفت براى كافران باشد ، زيرا ميان اين دو عبارت كه بگويى : او شاعر است . يا براى او شعر شاعرانه است ، تفاوت زيادى است .
وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ
؛ ما راه ضلالت و گمراهى و راه هدايت و سعادت را به قوم ثمود نشان داديم و راه خير و شر را براى آنها بيان كرديم . هم چنان كه در آيه فرموده است :
وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ
؛ « ما دو راه را به آنها نشان داديم » . ( بلد 10 )
فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى
؛ اما آنها كفر را بر ايمان و گمراهى را بر هدايت اختيار كردند .
فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ
؛ ترسناكى و سست كنندگى عذاب آنها را فرا گرفت . واژهء « هون » از هوان است و اين صفت عذاب واقع شده است يا براى مبالغه و يا بدل از آن است اين آيه دليل روشنى بر ضدّ جبريه است .
وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ
؛ فعل « يحشر » با « ياء » و به صورت مجهول و « اعداء » به رفع خوانده شده است و نيز به صورت معلوم و « اعداء » به نصب نيز خوانده شده است .
فَهُمْ يُوزَعُونَ
؛ جلوتر را نگه مىدارند تا پشتسريها و آنهايى كه عقب مانده اند به اوليها ملحق شوند .
حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ
؛ حرف « ما » در اين عبارت زايد و براى تاكيد است ؛ يعنى ناگزير هنگام رو به رو شدن با آتش ، همان زمانى است كه اندامها بر ضد آنها شهادت مىدهند . اما چگونگى سخن گفتن جوارح اين است كه خداوند - هم چنان كه درخت را ( براى حضرت موسى در كوه طور ) گويا كرد - آنها را نيز گويا و