تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
درختى كه در نهايت رطوبت و ترى است آتش قرار دهد ، به طورى كه هر گاه شاخه‌هاى آن به يكديگر ساييده شود آتش روشن مىشود ، توانايى آن را هم دارد كه مرده را زنده كند .
بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ
؛ كلمهء « بقادر » هم در اين جا و هم در سورهء احقاف ، يقدر نيز خوانده شده است . در عبارت
« أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ »
احتمال دو معناست : يا معنا اين است كه به نسبت آسمانها و زمين مىتواند موجودهاى كوچكتر و ضعيفتر بيافريند ، و يا مقصود اين است كه آن مرده‌ها را بار ديگر زنده مىكند ، زيرا بعث و اعادهء زندگى ابتداى آفريدن نيست ، بلكه مثل و مانند آن است .
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
؛ كلمهء « أمر » به معناى مقام و شأن است ، يعنى شأن و مقام خداوند طورى است كه هر گاه بودن چيزى را اراده كند به آن مىگويد : باش ، موجود شو به اين معنا كه آن چيز را بدون توقّف و تأخيرى به وجود مىآورد و آن ناگزير به وجود مىآيد و حقيقت اين است كه هيچ چيز مانع به وجود آمدن آن نمىشود و آن چيز مانند مأمور مطيعى است كه از طرف آمر مطاعى ، دستورى به آن داده شود . فعل « يكون » خبر براى مبتداى محذوف است و تقدير آن چنين است : فهو يكون . پس اين جمله‌اى است كه بر جمله امره أن يقول له كن عطف شده است و كسى كه آن را منصوب مىخواند بر عبارت « يقول » عطف مىكند . و مقصود اين است كه ايجاد چيزى براى خداوند ، مانند كارهاى مخلوقات نيست كه هر گاه بخواهند كارى را انجام دهند نياز به مقدّماتى داشته باشد مانند به كار بردن قدرت و به كار گرفتن وسيله‌ها و تحمل رنج و زحمتى كه در پى دارد . خدا چنين نيست و تنها شأن او توانايى و دانايى ذاتى اوست كه به محض ارادهء او به ايجاد چيزى ، آن شىء به وجود مىآيد . و چنين خدايى ( عزّ اسمه ) چگونه از انجام كارى ناتوان مىشود تا از اعاده و زنده كردن مرده ناتوان باشد ؟