براى فعل محذوف باشد ، يعنى تنزّل تنزيلا و نيز ممكن است منصوب به انزلنا باشد ، زيرا معناى جملهء ما انزلناه الّا تذكرة يكى از دو عبارت زير است :
الف : قرآن را تنها به عنوان ياد آورى فرستاديم .
ب : خدا قرآن را فرو فرستاد تا ياد آورى باشد براى كسى كه از آنچه خدا فرستاده بيم دارد . جملات بعد از كلمهء « تنزيلا » تا
« لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى »
روشن كنندهء عظمت شأن قرآن است ، زيرا بيان مىكند كه قرآن از طرف كسى نازل شده كه اينها كارها و ويژگيهاى اوست . « العلى » جمع علياست كه مؤنّث اعلى مىباشد . توصيف آسمانها به صفت بلندى دلالت بر عظمت اقتدار و علوّ مقام آفرينندهء آنها دارد .
« الرَّحْمنُ »
مرفوع است ، بنا بر مدح به تقدير « هو الرّحمن » .
عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
؛ اين جمله ممكن است خبر براى مبتداى محذوف باشد و يا با « الرّحمن » دو خبر براى يك مبتدا باشند . « عرش » به معناى تخت پادشاهى و چون تسلّط بر عرش مرادف با پادشاهى است ، معمولا اين عبارت را كنايه از سلطنت و حكومت مىگيرند چنان كه گفتهاند : استوى على العرش ، يعنى سلطنت يافت . چنان كه عبارت : « يد فلان مبسوطة » كنايه از بخشندگى و « يد مغلولة » كنايه از بخيل بودن اوست بدون اين كه دستى براى تصّور شود يا بستن و باز بودنى برايش لحاظ شود .
وَ ما تَحْتَ الثَّرى
؛ منظور چيزهايى است كه در دل زمين قرار دارد از قبيل گنجها و مردگان .
وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ ، يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى
؛ « سرّ » ، رازى است كه آن را به ديگرى مىسپارى . « و اخفى » : مخفى تر از آن ، چيزى است كه به خاطرات خطور مىكند يا چيزهايى كه در نفس خود پنهان مىدارى و از آن مخفىتر ، آن چيزهايى است كه از نفست هم پوشيده است . معناى آيه اين است : اگر ياد خدا و غير آن را آشكار كنى و ( يا آشكار نكنى ) بدان كه خدا بىنياز از آن است ، چون او راز پوشيده و پوشيدهتر از