« فَظَلَّتْ »
عطف بر « ننزّل » است ، اصل آن « فظلّوا لها خاضعين » بوده است و كلمهء « اعناق » براى بيان مورد خضوع آورده شده و بقيّهء كلام بر اصل خود باقى مانده است .
در تفسير اين عبارت وجوه مختلف ديگرى ذكر شده كه بدين قرار است :
1 - از آن جا كه اعناق ، به خضوع كه مخصوص عاقلان است ، توصيف شده رواست كه خاضعين گفته شود چنان كه در اين آيه گفته شده است
لِي ساجِدِينَ
؛ « بر من سجده كردند » ( يوسف / 4 ) [ ساجدين با اين كه مخصوص عاقلان است ، صفت براى ستارگان و خورشيد و ماه واقع شده است ] .
2 - بعضى از مفسّران گفتهاند مقصود از اعناق بزرگان و پيشوايان كافران است ، و آنان به اعناق تشبيه شدهاند چنان كه كلماتى مانند رءوس ( سرها ) و صدور ( سينهها ) و نواصى ( بالاى پيشانى يا موى بالاى پيشانى ) به كنايه و مجاز به بزرگان و اشراف گفته مىشود . شاعر گفته است ؛ فى محفل من نواصى النّاس مشهود . « 1 » 3 - برخى از مفسّران گفتهاند : اعناق گروههاى مردم است ، چنان كه گفته شده است : جاء عنق من النّاس . ( يعنى جماعتى از مردم آمدند ) .
وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ . . .
؛ و خداوند ذكر و آيهء تازهاى براى پند و اندرز آنها نفرستاد ، مگر اين كه اعراض و كفر آنها ( نسبت به ذكر خداوند ) ادامه يافت [ و باز هم مانند پيش از وحى خداوند را انكار كردند ] .
مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ
؛ واژهء « زوج » كه به معناى نوعى از گياه است به لفظ كريم توصيف شده است و « كريم » به هر چيز با ارزش و پسنديده گفته مىشود چنان كه گويند ( وجه كريم ) يعنى صورت پسنديده و خوب يا ( كتاب كريم ) يعنى كتابى كه محتواى آن با ارزش و پر معناست ، بنا بر اين نبات كريم گياهى است بسيار با ارزش و
هامش
( 1 ) - مصراع اوّلش : و مشهد قد كفيت الغائبين به : در محضرى كه من خود را از غائبان بسنده بودم ، در مجلسى كه بزرگان مردم در آن باشند .