رويانديم ( 7 )
در اين [ روياندن ] نشانههاى روشنى است [ بر وجود خدا ] ولى بيشتر آنها هرگز ايمان نياوردند ( 8 )
و براستى ، پروردگار تو بسيار توانا و مهربان است . ( 9 )
تفسير :
حرف « طا » و « يا » و « حا » در آيههاى « طسم » و « يس » و « حم » هم با إماله [ تلفّظى است بين فتحه و الف ] خوانده شده است و هم با تفخيم [ يعنى با الف و اظهار كامل اين حروف ] و نون حرف سين نيز به دو طريق خوانده شده است :
1 - با اظهار ( نون ) كه تلفّظ آن چنين است طسين ميم 2 - با ادغام آن در ميم بعدى كه چنين تلفّظ مىشود طسيمّيم
الْكِتابِ الْمُبِينِ
؛ اين عبارت به سه گونه تفسير شده است از اين قرار :
1 - منظور لوح محفوظ است كه هر كه در آن نگاه كند آنچه در جهان هستى وجود دارد بر او ظاهر و آشكار مىشود .
2 - مقصود قرآن است كه تمام احكام و دستورهاى شارع و انواع علوم را كه در آن آمده است براى مردم ، آشكار و بيان مىكند .
3 - منظور اين است كه اعجاز قرآن و اين كه از طرف خداوند آمده است ظاهر و آشكار است [ و هيچ ترديدى در آن نيست ] .
واژهء « بخع » يعنى هلاك كردن . « لعلّك » براى مهربانى و دلجويى است يعنى تو ( اى محمّد ) به خودت رحم كن و از ترس اين كه آنها ايمان نياوردند و يا به خاطر اين كه آنها ايمان نمىآورند از اندوه خودت را هلاك نكن .
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ
؛ اگر بخواهيم آيه و نشانهاى براى آنها فرو فرستيم كه مجبور شوند ايمان بياورند هم چنان كه كوه را براى بنى اسرائيل ، شكافتيم « 1 » ( و متلاشى كرديم ) .
هامش
( 1 ) - اشاره به آيهء 143 در سورهء اعراف است :« فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا . . . »