و نور چشم خود را در راه خدا قربانى كند و فدا نمايد و او حاضر شد . بعد به او گفته شد : مقصود فقط تسليم بود ، گوسفندى به جاى فرزند قربانى كن . اين گوسفند فدا كردن تجديد آن خاطره است و تعظيم آن قهرمان است .
قربانى و فلسفهء آن :
ولى همان طورى كه در صفحهء 536 حديث نبوى نقل كرديم ، فرمود :
انما جعل الله هذا الاضحى لتشبع مساكينكم من اللحم فأطعموهم .
و سرّ اينكه روز عيد قربان عيد است ، اين است كه دراين روز رسم فرزندكشى منسوخ شد . داستان عبدالمطلب و عبدا لله ظاهراً از مجعولات تاريخ باشد كه عبدالمطلب نذر كرد كه اگر خدا ده پسر به او بدهد يكى را قربانى كند الى آخره .
قرآن رسمهايى از بت پرستان دربارهء حيوانات نقل مىكند ، آنجا كه مىگويد :
ما جعل الله من بحيرة و لا سائبة و لا وصيلة و لا حام .
رجوع شود به تفسير المنار .
تعظيم سنگ :
اما از نظر دوم يعنى تعظيم و تكريم احجار و بيت و غيره ، مىگويند طواف گرد يك خانهء سنگى و استلام و تبرك به حجرالاسود بقايايى از شرك است كه در اسلام باقى مانده است ، اسلام هم نتوانست توحيد خالص بياورد والَّا مىبايست حج را به طور كلى منسوخ كند ، حج به طور كلى از بقاياى شرك است كه در اسلام باقى مانده است .
اتفاقاً قضيه برعكس است . قرآن حج را يادگار ابراهيم و ابراهيم را پدر حج و دشمن بت پرستى مىداند : * ( واجنبنى و بنىّ ان نعبد الاصنام .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 542
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٤٢