عمرو نگذاشت عربان شهر را غارت كنند و بر آنجا جزيه مقرر كرد و چون از علت اختلافات دينى كه ميان طوايف مسيحى بود سر در نمىآورد نگذاشت ياران يعقوبى وى ( كه قبلًا تحت آزار روم شرقى بودند و قدوم مسلمانان را مغتنم شمردند ) از فرقهء ملكانى انتقام بگيرند و بر خلاف رسمى كه فاتحان از دوران بسيار قديم داشتند ، آزادى عبادت را براى همهء مردم شهر اعلام كرد ( 1 ) ايضاً ويل دورانت مىگويد ( ص 220 ) :
عمرو با عدالت حكومت كرد و قسمتى از مالياتهاى گزاف را به پاك كردن كانالها و تعمير پلها و تجديد معبر آبى كه به روزگار سلف نيل را به بحر احمر مىپيوسته بود اختصاص داد و كشتيها از مديترانه به اقيانوس هند راه توانستند يافت . اين معبر آبى بار ديگر به سال 114 هجرى ( 732 ميلادى ) از شن پر شد و متروك ماند .
باقى ماند دو مطلب ديگر :
الف . اينكه چرا مورخين بعدى از قرن هفتم به بعد آن را نقل كردهاند . جواب اين است كه مورخين معتبر اسلامى آن را نقل نكردهاند ، مثل ابن خلدون در كتاب تاريخ خودش به نام العبر و ديوان المبتدأ و الخبر فى ايام العرب و العجم و البربر . ديگر اينكه يك روش نامطلوب علمى بالخصوص در قرون اخير اسلامى پيش آمده بود كه همه مىخواستند همه دان باشند و قانون تقسيم كار و تخصص رعايت نمىشد . صاحب ناسخ مىخواست با همهء گرفتاريهاى ادارى ، تاريخ مجموع وقايع اقاليم سبعه بنويسد ، اما كريستن سن سى سال زحمت
هامش
( 1 ) تاريخ تمدن ، ج 11 ، ص 219 .