كار كن هين تا سليمان زنده است
تا تو ديوى تيغ او برّنده است
چون فرشته گشت از تيغ ايمن است
وز سليمان ايمن و از خوف رست
حكم او بر ديو باشد نى ملك
رنج در خاك است نى فوق فلك
ممكن است داستان سليمان و تسخير ديوان اشاره به همين معنى باشد كه مولوى گفته است .
رجوع شود به ورقهء عشق و تجاذب طرفينى .
رجوع شود به دفتر 89 دربارهء اصل فاعل و قابل و اينكه اصل ازدواج و توالد و تناسل در مورد عقل و دين نيز حاكم است .
ايضاً رجوع شود به دفتر 89 راجع [ به اينكه ] نسبت پيغمبر ظاهر با پيغمبر باطن ( عقل ) نسبت دو عامل عرضى نيست ، بلكه نسبت فاعل و قابل است .
ايضاً رجوع شود به ورقه هاى عقل و دين .
قابليت و استعداد ، نعمتى كه و بال است ، استدراج
عرب مىگويد : اذا اراد الله اهلاك النملة انبت لها جناحين .
سعدى در گلستان مىگويد :
آن نشنيدى كه فلاطون چه گفت
مور همان به كه نباشد پرش
پريشان شود گل به باد سحر
نه هيزم كه نشكافدش جز تبر
راجع به لزوم رعايت استعداد در تعليم ، رجوع شود به آنچه ما در سخنرانى « رهبرى نسل جديد » گفتيم و به محجة البيضاء ، جلد 1 ، صفحهء 122 ( شرط ششم از شرايط مرشد معلم ) : ان تقتصر بالمتعلم