قابليت و مسئلهء توحيد
مولوى در صفحهء 471 ( جلد 5 ) مىگويد :
چارهء آن دل عطاى مبدلى است
داد او ( 1 ) را قابليت شرط نيست
بلكه شرط قابليت داد اوست
داد ، لبّ و قابليت هست پوست
قابليت و استعداد ، عشق فاعل و قابل
رجوع شود به دفتر 89 .
همان طورى كه در دفتر . . . گفتيم ، اين جهان از دو اصل قابل و فاعل درست شده است . هر حادثى همانطور كه مسبوق است به سبق ذاتى به فاعلى ، مسبوق است به استعداد و مادهء حامل استعدادى .
نكته اى كه بايد دانست اين است كه يك نوع جذب و انجذاب بين قواى فاعله و مواد قابله موجود است . حكما - همان طورى كه در
هامش
( 1 ) حق