تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
هرچند داد ده بود و ژرف بين و راست از هيچ ديده ، ديدن خود انتظار نيست چشم از برون پرده ببيند بد كسان اما درون پرده ورا هيچ بار نيست مىگفتم اين و طبع فريبنده در جدال كز تو نكوترى به همه روزگار نيست ليكن چو دوست آينه بر چشم دل بداشت ديدم كه غير عيب ، مرا در كنار نيست ديدم ز خشم و آز و ز خودكامگى و عجب در خويش لشكرى كه مرآن را شمار نيست بگرفته حلقه وار دل و عقل در ميان و آن هر دو را به سوى رهايى گذار نيست آورده جهل سر ز گريبان علم بر در گلشن وجود به جز مشت خار نيست بدرود كرده فرّه جانبخش ايزدى بر جاى روشنى و صفا جز شرار نيست اندر وراى اين رخ آرام حق پذير باشد دلى كه هيچ حق او را به كار نيست ديدم سياهكارتر و شرمسارتر از من به زير گنبد نيلى حصار نيست آيينه زير پاى فكندم كه خود مرا زين بيش تاب ديدن اين حال زار نيست بر روى دوست بانگ زدم كاين چه دشمنى است گفتا گنه ز توست ، زآيينه دار نيست

توجه به عيب خود از عيب ديگران

طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب الناس .