قبلًا گفتيم كه آدم جاهل در تمدن شركت ندارد . حالا اضافه مىكنيم و مىگوييم آدم جاهل چون در سازمان حكومت عملًا نمىتواند شركت داشته باشد و فكرش جزء افكار عمومى نيست ( زيرا فكر و نظر ندارد و نمىتواند در روش زمامداران تأثير داشته باشد و زمامداران آنچه را بخواهند كه ملت مىخواهد و هم نمىتواند قدرتى را تشكيل بدهد ) پس در تمدن شركت ندارد همان طورى كه اسبها و قاطرها نيز نه از افكار عمومى بهره دارند و نه قدرت ملى و دموكراسى و نه در سازمان تشكيلات اجتماعى شركت دارند و نه در اعمال زمامداران ، حتى در اعمال صاحب خودش شركت ندارد ، و به همين دلايل در تمدن شركت ندارند و جزء جامعه شمرده نمىشوند در عين اينكه خدمتگزار جامعهاند . دهقان و كشاورز و كارگر و عملهء بى سواد نيز همينطور است . در ايران خود ما همه اعتراف دارند كه دهقانان [ را ] در دهات و عمله ها را در شهرها مثل گوسفند به پاى صندوقها مىبرند و از اين جهت عده اى مىگويند بىسواد بهتر است حق رأى نداشته باشد ( 1 ) . چرا در اسلام يك عالم بر هزارها و صدهزارها عابد جاهل ترجيح داده شده ؟ زيرا جاهل در واقع جزء جامعه و شريك در فرهنگ و تمدن نيست .
6 . مسائل روز . آندره موروا براى لزوم كتابخانه هاى عمومى كه هر روز انديشه هاى نو را در اختيار بگذارد و مخصوصاً بزرگسالان و فارغ التحصيلها را هميشه در جريان بگذارد ، مىگويد :
ميهن فرزند آزاده اى مىخواهد كه وظايف خود را با هشيارى تمام بجا آورد ، بايد در سراسر زندگى يك دم از آموختن نياسايد . جهان آن روز كه ما مدرسه را به پايان مىرسانيم از حركت باز نمىايستد ، بلكه تاريخ پيوسته در كار پديد آمدن
هامش
( 1 ) [ همان گونه كه خوانندهء محترم مستحضر است اين يادداشتها قبل از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى نوشته شده است . ]