ولى اگر عدل را به معنى دادگرى بگيريم ، پس كسى كه نه تنها خود ظلم نمىكند مانع ظلم مىشود يا در مشاجرهء ظالم و مظلوم به حمايت مظلوم برمىخيزد و يا انتقام مظلوم را از ظالم مىگيرد ، مفهوم ديگرى دارد و به اين معنى است كه خدا را دادگر مىگوييم . شايد آيهء * ( و نضع الموازين القسط ليوم القيمة ) * و يا * ( ان ربك لبالمرصاد ) * ( اگر مقصود انتقام مظلومان باشد ) [ ناظر به همين معنى باشد . ] مسئلهء چهارم مسئلهء خير و شر است كه اين نظام آميخته است از خير و شر ، تنها خير نيست . جواب اين است كه موجودات بماهو موجود به خير و شر تقسيم نمىشوند . شر ، عدم يا عدمى است و انفكاك اين شرور و اعدام و نقايص و اين تضادها از خيرات و وجودات و كمالات و تلائمها امكان پذير نيست . بعلاوه ، شرور مقدمهء خيرند .
ممكن است گفته شود : شما مىگوييد اشياء در وجود فى نفسه شان خيرند و در وجود اضافىشان شرند و وجود اضافى مجعول نيست . از طرف ديگر مىدانيم كه ظلم از وجود اضافى برمىخيزد . پس مىشود گفت كه ظالم در وجود فى نفسه ، شريف و در وجود اضافى ، شر است و آن هم حقيقت ندارد ، پس در حقيقت ظلم حقيقت ندارد .
جواب اين است : اين يك مغالطه بيش نيست و جوابش براى اهل فن واضح است .
2 . ايرادها و اشكالها . چرا تبعيض و تفاوت است كه يكى انسان است و يكى حيوان ، يكى . . . ؟ ( عدل الهى ص 73 ) ، چرا فنا و نيستى هست ؟ ( ص 73 ) ، چرا نقص و كاستى از قبيل جهل و عجز و . . . هست ؟
( عدل الهى ص 74 ) ، بلايا و آفات كه در نيمهء راه [ اشياء را از ميان ] مىبرد براى چيست ؟ ( عدل الهى ص 74 ) 3 . اشكال بر حكمت الهى ( عدل الهى ص 75 ) 4 . اشكال مشترك در مورد عدل و حكمت ، وجود شرور است .
( ص 77 )
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 281
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨١