تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
بحث حكمت الهى ( 1 ) همان بحث عنايت است . ما در محل خود ثابت كرده‌ايم كه حكمت به معنى عام به معنى غايت داشتن فعل است كه فعل براى غايتى معقول ( افضل غايات ممكن ) از افضل وسايل ممكن صورت گيرد . ولى در انسان به معنى اين است كه با كمال علم و آگاهى ، انسان غايات معقول و افضل و ارجح را جستجو مىكند و در ذات حق به معنى اين است كه با كمال آگاهى و علم ، اشياء را به غايات ممكن خود مىرساند . معنى حكمت بالغه اين است كه اشياء به سوى غايات ممكن و افضل و ارجح خود سوق داده مىشوند . معنى حكمت اين است كه آنچه هست بايستنى است ( البته در نظام كل ) و ميان هست و بايستنى ( البته بايستنى ممكن ) ، حقيقت و واقعيت تفكيك نيست . حكمت در مقابل غلط و خطاست ، كه چيزى را غلط مىگوييم كه آنچه هست نبايست است و آنچه بايست است نيست . اما حق در مقابل باطل است . باطل يعنى پوچ ، بيهوده ، ولى حق يعنى واقعيت . پس حق از وجود و باطل از عدم انتزاع مىشود و مىشود گفت كه حق و باطل هم به اعتبار آثار و غايات آنهاست . غايت به كار معنى و حقانيت مىدهد و بىغايتى به عبث و پوچى و لغو و باطل مىكشاند . عليهذا حق و باطل به حكمت و خطا منجر مىشود . اما عدل : اگر به معنى « اعطاء كل ذى حق حقه » بگيريم ، قهراً منع ذى حق حقه يا سلب ذى حق حقه يا تبعيض ميان ذى حقوق و اعطاء بعض و منع بعض ، ظلم است . به اين معنى واضح است كه دربارهء خدا ظلم ممكن نيست ، زيرا چون او به هر موجودى هر اندازه امكان و استعداد دارد عطا مىكند و منع و بخل و امساك و تبعيض در او نيست ، پس ظلم دربارهء او معنى ندارد .
هامش
( 1 ) در عدل الهى صفحهء 68 گفتيم عدل به معنى تناسب در شئون حكمت الهى است .