مىكند .
تفكر ، تماشاى حقيقت است اما نيايش شركت در حيات حقيقت است :
در نيايش از وظيفهء جستجوى كليتى كه گام آهسته كرده است ( كذا ) دست برمىدارد و از انديشه برتر و بالاتر مىرود و خود حقيقت و واقعيت را تسخير مىكند تا آگاهانه در زندگى آن شركت جويد .
در اين گفته هيچ سرّ و معمايى وجود ندارد . نيايش به عنوان وسيلهء اشراق نفسانى ، عملى حياتى و متعارفى است كه به وسيلهء آن جزيرهء كوچك شخصيت ما وضع خود را در كل بزرگترى از حيات اكتشاف مىكند .
5 . رجوع شود به ورقهء نظر دانشمندان دربارهء دين ، سخن اريك فروم .
6 . احياى فكر دينى ، صفحهء 105 :
ويليام جيمز مىگويد :
چنان محتمل به نظر مىرسد كه با همهء مخالفتهاى علم ، افراد بشر تا پايان زمان به نماز و نيايش ادامه دهند مگر آنكه طبيعت عقلى و فكرى چنان تغييرى پيدا كند كه هيچ يك از دانسته هاى ما نتواند ما را به قبول آن رهبرى كند .
انگيزهء نيايش نتيجهء ضرورى اين امر است كه در عين آنكه درونى ترين قسمت از خودهاى اختيارى و عملى هركس خودى از نوع اجتماعى است ، با وجود اين ، مصاحب كامل خويش را تنها در جهان انديشه مىتواند پيدا كند . . . اغلب مردم خواه به صورت پيوسته خواه تصادفى ، در دل خود به آن رجوع مىكنند . حقيرترين فرد بر روى زمين با اين توجه عالى ، خود را واقعى و با ارزش احساس مىكند .
. . . احتمال دارد كه مردمان از لحاظ درجهء تأثيرپذيرى از احساس يك ناظر درونى در وجودشان با يكديگر اختلاف داشته باشند . براى بعضى از مردم بيش از بعضى ديگر اين
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٩٢