آدم ، از حيوان ، از مسلك ، از پرچم ، از وطن ، از آب و خاك ، از زبان ، از هرچه شده است اين حاجت به تقديس و احترام را ارضاء مىكند .
ايستادن سران كمونيست در مقابل پرچم كمونيستى به علامت احترام ، انجام وظيفهء تكوينى عبادت است .
اگر انبيا نبودند مردم بت پرست بودند نه اينكه هيچ چيز را نمىپرستيدند .
انبيا پرستش را نياوردند :
اگر انبيا نبودند همهء مردم بت پرست بودند ، نه اينكه هيچ چيزى را نمىپرستيدند ، چرا ؟ چون فطرت عبوديت بود ولى راهنما كه او را به اصل كمال و جمال هدايت كند نبود ، خود را در مظاهر سرگردان معطل مىكرد .
بحث ديگر در آثار و فوايد عبادت است از لحاظ روحى و اخلاقى و اجتماعى .
2 . در قسمت اول بايد بگوييم حقيقت پرستش و عبوديت ( 1 ) عبارت است از تعظيم و تقديس و خضوع و خشوع احترام آميز و تحسين آميز و مقرون به ثنا و تذلَّل و تخشّع عابد در مقابل معبود ، و اين بستگى دارد با توحيد ذاتى و فطرى بودن آن كه در ورقه هاى اقسام توحيد آن را گفتهايم ، رجوع شود .
لذت و بهجت عبادت :
3 . اگر عبادت از قبيل تواضع اجبارى در مقابل زورمندان باشد ، خود به خود بهجت و شكفتگى روحى ندارد ( 2 ) ، فى حدذاته مطلوب نيست ، وسيله است براى جلب مطامع و دفع خطرات و لهذا عبادة العبيد عبادت واقعى نيست .
4 . كلمهء « ذوق » در اصطلاح عرفا و بعضى حكما مثل بوعلى در اواخر اشارات به اعتبار فطرى بودن سير و سلوك است .
هامش
( 1 ) پرستش عبارت است از تعظيم و تقديس نهايى يك انسان در مقابل چيز ديگر كه او را برتر و شايستهء خدمت و خود را نسبت به او شايستهء خدمتگزارى مىداند ، به طورى كه كمال خود را در خدمت به او و تفانى در راه او مىداند ، خود را براى او فدا كردن [ را ] كمال مىداند . جملهء مولى : * ( بل وجدتك اهلًا للعبادة ) * زبان اين احساس داخلى است . مقصود از تقديس نهايى يعنى تنزيه كردن ذاتى كه او حقيقت مطلق و موجود مطلق و كمال مطلق و جميل مطلق است و در مقابل او همه چيز لاشىء است و اين همان معنايى است كه گفتيم ريشهء تقديس و تنزيه ، توحيد ذاتى است .
( 2 ) ولى همانطور كه الكسيس كارل در كتاب نيايش مىگويد : اساس دعا فقر و عشق است . در اسلام دعا انس و مجالست با حق است .