و كم علَّمته علم القوافى
* ( فلما قال قافية هجانى ) * در مقدمهء ديوان خاقانى صفحهء چهارده مىنويسد :
خاقانى پس از آنكه مدتى نزد ابوالعلاء گنجوى شاعر دربار منوچهر شروان شاه شاگردى كرد و درس خواند و ابوالعلاء او را تربيت كرد و دختر خود را به او داد ، ميان او و استاد بهم خورد و ابوالعلاء رنجيده خاطر شد و دربارهء او گفت :
عمرى به چشم خويشتن از عين مردمى
جا دادمش كه گردد از اغيار ناپديد
از آب ديده نخل قدش پرورش گرفت
چندان كه همچو سرو و گل از ناز پركشيد
چون طفلِ اشك عاقبت آن شوخِ شوخ چشم
از چشم من برآمد و بر روى من دويد
ايضاً اين دو بيت را به ابوالعلاء نسبت مىدهد كه در هجو خاقانى گفته :
خاقانيا اگرچه سخن نيك دانيا
يك نكته گويمت بشنو رايگانيا
هجو كسى مكن كه ز تو مه بود به سن
شايد تو را پدر بود و تو ندانيا
عبادت و فلسفهء آن
رجوع شود به ورقه هاى يادداشت قرآن و انسان شمارهء 14 ، بحثى خوب و جالب شده است .