از سعادت چون برآن جان برزدند
همچو تن آن روح را خادم شدند
39 . ابوريحان در تحقيق ماللهند ، جزء اول ، صفحه 57 ، پس از يك سلسله سخنان درباره تزكيه نفس به شكل هندى ، مىگويد :
ففى كتاب « سانك » ان كل شىء يظنه الانسان غاية له فانه لايتعداه ، و فى كتاب « كيتا » كل ما ادام الانسان التفكر فيه و التذكر له فمنطبع فيه حتى انه يهدى به من غيرقصد ، و لان وقت الموت هو وقت التذكر لما يحبه فاذا فارق الروح البدن اتحد بذلك الشىء و استحال اليه . . .
روح - بقاى نفس
رجوع شود به لذات فلسفه ، صفحات 457 . . .
روح - معرفةالنفس از نظر مولوى
رجوع شود به ورقه مولوى و خودشناسى ، طعن بر فقها .
روح و اعماق آن از نظر عرفان
مثنوى ، صفحه 345 ، جلد چهارم :
اى كه در پيكار خود را باخته
ديگران را تو ز خود نشناخته
تو به هر صورت كه آيى بيستى
كه منم اين ، وا لله آن تو نيستى
يك زمان تنها بمانى تو ز خلق
در غم و انديشه مانى تا به حلق