روح باطن يا باطن روح
مولوى مىگويد :
گاه خورشيدى و گه صحرا شوى
گاه كوه قاف و گه عنقا شوى
تو نه اين باشى نه آن در ذات خويش
اى برون از وهمها وز بيش بيش
روح يا نفس - معرفةالنفس
رجوع شود به ورقه هاى خدا در آيينه انديشه بشرى ( سخنرانى در دانشگاه تبريز ، 26 / 2 / 53 ) . بحث خوبى در اين زمينه هست .
روح
رجوع شود به تفسير طنطاوى ، جلد 9 ، صفحه 31 - 50 ، ذيل آيه كريمه : * ( وكل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيمة كتاباً يلقيه منشوراً . اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيباً . ) *
روح - ادله تجرد روح
راجع به برهان « حضور ذاتنا لذاتنا لدى - ادراك ذاتنا يرى التجّردا » رجوع شود به بحثى كه ما در ورقه هاى خدا در آيينه انديشه بشرى كردهايم . از نظر مقدمهء توضيحى بسيار مفيد است .
مسأله روح - ذره بىانتها
در ذره بىانتها ، مؤلف محترم در عين اينكه درصدد انكار روح است آن را اثبات مىكند .