34 . على با آنها رفتار دمكرات منشانه داشت ، به آنها آزادى اظهار عقيده و آزادى اجتماعى مىداد ، آنها را در زندانها محبوس نكرد ، فقط وقتى كه رسماً قيام و انقلاب كردند آنها را سركوب كرد ( 1 ) . داستان ابن الكوّاء كه در وقتى كه آن حضرت مشغول نماز بود اين آيه را خواند : * ( ولقد اوحى اليك و الى الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطنّ عملك ) * و آن حضرت به حكم اينكه * ( واذا قرئ القران فاستمعوا له وانصتوا ) * سكوت كرد تا آيه تمام شد . او دومرتبه تكرار كرد و امام سكوت فرمود . در مرتبه سوم امام با قرائت اين آيه : * ( فاصبر ان وعدا لله حق و لايستخفّنّك الذين لايوقنون ) * ( آيه آخر سوره روم ) به نماز خود ادامه داد .
اين داستان نيز حكايت از حداكثر مدارا و آزادى را درباره آنها مىكند . علت اينكه ابن الكوّاء آن آيه را انتخاب كرد ، اشاره به اين بود كه تو سوابق زيادى در اسلام دارى ولى بايد بدانى به حكم اين آيه چون مشرك شده اى تمام اعمال و زحماتت هدر رفته است .
35 . عقيده على درباره آنها :
لا تقتلوا الخوارج بعدى ، فانه ليس من طلب الحق فأخطأه كمن طلب الباطل فأدركه .
36 . تتمه نمره 32 :
ث . اينكه در امر به معروف ، علم و تدبير و شناختن شرايط و امكانات و اوضاع و احوال لازم است . تقيه نيز جز اين چيزى نيست .
ج . افرادى كه فرهنگ اصيل اسلامى نيافتهاند ، تربيت اسلامى نيافتهاند ، بايد محكوم و تابع باشند نه حاكم و متبوع . على فرمود :
هامش
( 1 ) آنها اول على را استتابه كردند و پس از يأس - همچنانكه در شمارهء 6 گفتهايم - در منزل يك نفرشان اجتماع كردند و تصميم به انقلاب گرفتند .