دوره حلاج تأثير داشت و اين تأثير را مىتوان در اشعار او نيز مشاهده كرد . . .
اين دو نفر سخت مذهبى بودند . پس حلاج در آن وقت تحت تأثير عقايد مذهبى بود . پس چرا در صفحه 20 گفته شد كه حلاج تا 50 سالگى هيچ مذهب نگرفته بود ؟
صفحه 140 : اين مضمون را از اشعار حلاج نقل مىكند و دليل از خود بيگانگى حلاج ( از خود بيگانگى فويرباخى ) در دوره تصوف و عرفان او نقل مىكند ، بدون آنكه دليلى بياورد اين اشعار مال چه دوره اى بوده است . عبارت اين است :
عنايت و يارى او كه مانند رمزى به نظر مىرسد - چونان برقى - ناگهان از افق رحمت خدايى جستن مىكند و مانند برق همه را روشن مىدارد . . . همه چيز گواهى مىدهند كه هرچه هست اوست و من نيز بر اين عقيدهام و در حقيقت هرچه هست اوست .
اما مفهوم اين جمله ها با « اناالحق » متفاوت است .
صفحه 145 : دزدى عبارت ماركس و ماركسيسم .
صفحه 146 : سفر حلاج به هند و عقيده ماسينيون كه سفر او اسلامى و براى تبليغ بوده است و انكار بىدليل مؤلف كه خير ، هدف سياسى و ايدئولوژيكى داشته است .
صفحه 148 : به عقيده مؤلف حلاج دنبال جادو و معجزه بود . آيا جز براى جلب عقيده مردم بود و آيا اينچنين عقيده اى با انكار خدا مىسازد ؟ او معجزه براى خود درست مىكرد كه دليل بر انكار خدا قرار دهد ! ! !
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 307
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٠٧