شده است .
5 . در قرآن كريم آنچه به اين صورت آمده كه اى بشر زمين و آسمان را « براى » تو آفريدهايم ، اثرش آشنا شدن به حقوق وكرامت ذاتى خود است .
6 . على عليه السلام مىفرمايد مكرر از پيغمبر شنيدم :
لن تقدس امة حتى يؤخذ للضعيف حقه من القوى غير متعتع .
7 . از آنچه گفته شد معلوم شد كه فرق بين وعظ و خطابه كه هر دو از فنون بيان و سخن مىباشند و هر دو « فن » مىباشند و به اصطلاح منطق « صناعت » مىباشند چيست . خطابه و وعظ هيچ كدام بيان ساده يك مطلب به منظور تفهيم معنايى كه سروكار فقط با عقل باشد نيست ، بلكه هر دو فن و هنر و صنعت مىباشند و هدفى در وجود طرف دارند و مىخواهند او را از لحاظ تمايلات و احساسات به شكل خاصى درآورند و به عبارت ديگر در طرف « خُلق » و حداقل حالت ايجاد كنند . هدف خطابه تكوين و ايجاد خلق دفاع و قيام براى دفاع از حق است كه اين حالت ملكه راسخه بشود يا لااقل در حال حاضر قيامى صورت بگيرد . و اما هدف واعظ تكوين و ايجاد خلق و ملكه حفظ حدود است كه بشر از مرز خود و حد خود تجاوز نكند . به عبارت ديگر خطابه براى حفظ داخل مرز و يا استنقاذ سرزمينهاى غصب شده است و وعظ براى جلوگيرى از تجاوز به مرز ديگران است .
8 . آيه كريمه * ( لايحب الله الجهر بالسوء من القول الَّا من ظلم ) * و آيه كريمه آخر سوره شعراء : * ( . . . الَّا الذين امنوا و عملوا الصالحات و ذكروا الله كثيراً و انتصروا من بعد ما ظلموا . ) * 9 . مىتوان گفت مسائل اخلاقى به طور كلى منقسم مىشود به
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٣٥