الَّا ذلوا ، فتواكلتم و تخاذلتم حتى شنت عليكم الغارات و ملكت عليكم الاوطان . . . يغار عليكم و لا تغيرون و تغزون و لاتغزون . . . ( 1 ) ( در عين حال يك شرط ديگر هم هست و آن اينكه حق را از طريق شرافتمندانه نه از طريق مكر و فساد و حقه بازى و پامال كردن حقوق ديگر استنقاذ كرد . سياست اسلامى مبنى است بر استنقاذ حقوق از طريق حق . ) ايضاً در يكى از نامه ها به مالك اشتر :
الاترون الى اطرافكم قد انتقصت و الى امصاركم قد افتتحت و الى ممالككم تزوى و الى بلادكم تغزى ؟ ! انفروا - رحمكم الله - الى قتال عدوكم و لا تثّاقلوا الى الارض فتقرّوا بالخسف ( الضيم ) و تبوؤا بالذلّ و يكون نصيبكم الاخصّ ، و ان اخا الحرب ( مبارزه ) الارق ، و من نام لم ينم عنه .
3 . فرق ما و فرنگيها يعنى گويندگان و نويسندگان اخير ما و آنها در اين است كه آنها همت گماشتند ملت را به حقوق خود آشنا كنند و ما سعى داشتيم ملت را به حدودشان آشنا كنيم ، گفته ها و نوشته ها [ ى آنها ] جنبه تحريك داشت و گفته ها و نوشته هاى ما جنبه تسكين ، آنها خطيب بودند و ما واعظ . وعظ ، تسكين و اندرز و قيام عليه احساسات امّاره است ، به منزله فرو نشاندن غليان ديگ است ، و خطابه به منزله حرارت دادن به زير ديگ و به جوش آوردن است و مبارزه با ضعف و سستى و رخوت و جبن و تنبلى است . وعظ مىخواهد وجدان اخلاقى را تقويت كند و به كمك نفس لوّامه بشتابد
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبه 27 .