حقوق و حدودى مىباشند ، يك فرد در جامعه نيز همينطور است يعنى داراى حقوقى است بر اجتماع و داراى حدودى است در اجتماع .
2 . تربيت بايد براساس دو ركن و پايه باشد ، بايد بشر هم به حقوق خود آشنا بشود و هم به حدود خود . آشنايى به حقوق ، بشر را به حركت درمىآورد و به او نشاط و شور و هيجان مىدهد . ضمن آشنايى به حقوق ، بايد اصل دفاع از حقوق به صورت يكى از مقدسترين كارها به بشر معرفى شود بفهمد دفاع از شرف و عزت ، دفاع از ناموس ، دفاع از عقيده ، دفاع از ثروت يك عمل مقدسى است . برعكس ، اهمال حفظ حقوق و تسليم تجاوز بودن مخالف شؤون انسانى و كرامت و عزت نفس است ( از اين رو مسأله دفاع از حقوق جزء مسائل كرامت و عزت نفس قرار مىگيرد ) . ايضاً ضمن آشنايى به حقوق بايد بفهمد كه حق گرفتنى است نه دادنى ، زندگى كوشش و تلاش است ، اگر فرضاً كوشش و تلاش در طريق تنازع بقا نيست كوشش و تلاش براى استنقاذ حقوق هست . يك دانه گندم در زير خاك سعى مىكند با فرستادن تارهاى نازك ريشه و مكيدن شيره خاك حق طبيعى خود را استنقاذ كند . بعلاوه در ضمن آشنايى به اينكه حق گرفتنى است نه دادنى ، بايد بفهمد كه اين گرفتن بايد به صورت جدّ و مشت گره كرده و مطالبه و نيرومندى باشد نه از قبيل مطالبه گدا و سائل متضرع ( * ( و لايدرك الحق الَّا بالجدّ ) * ) و هم بايد بداند و بفهمد كه همواره در معرض تجاوز متجاوزها هست و بايد نيرومند باشد تا بتواند از خود دفاع كند كه باز على عليه السلام فرمود : * ( و لا يمنع الضيم الذليل ( 1 ) ) * . [ و نيز فرمود : ] اغزوهم قبل ان يغزوكم ، فوا لله ما غذى قوم قط فى عقر دارهم
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبه 29 .