آرامش يابند . سرنوشت بشريت و پايان تاريخ بشر نيز اشتراكيت و سوسياليسم است و تنها در آن وقت است كه بشر از بلاى مالكيت و نظام طبقاتى نجات مىيابد و زيربنا خراب مىشود و زيربناى واقعى عدل و داد واقعى درست مىشود .
تلاشهاى انقلابيون تاريخ با زيربناى طبقاتى ، دلسوزانه ولى مذبوحانه و بىنتيجه بوده است . فقط با محو طبقات است كه جامعه به سعادت واقعى خويش نايل مىگردد ( ص 9 ) ، الا بالاشتراكية تطمئن القلوب .
امام حسين به سوى مرگ مىشتابد تنها و بىاميد ( ص 23 ) . او مظهر شكست آدم است و تعصبى بىحاصل به خرج مىدهد ( ص 47 ) .
در اين جزوه به طور كلى كلمه آدم يا انسان سمبل انسان سوسياليست است و توحيد جهان توجيه توحيد و وحدت جامعه ، كما اينكه شرك اعتقادى سايه اى است از شرك و ثنويت حيات . با اين بيان بار ديگر جنبه ماركسيستى جزوه روشن مىشود كه وجدان هركس را مولود و انعكاسى از وضع اجتماعى او مىدانند و مىتواند مبين نظر دوركهايم باشد نه نظر كارل ماركس .
آنچه در اين جزوه به چشم نمىخورد ، شخصيت امام حسين و آثار نهضت اوست . مبناى جزوه بر اين است كه در جامعه طبقاتى همه تلاشها بىحاصل است ، انقلابيون تاريخ وارث آدم يعنى انسان اشتراكى مىباشند و قيامشان براى حق بوده و حق يعنى عدالت ، برابرى ، يعنى اشتراكيت .
امام حسينِ اين جزوه همان امام حسين مظلوم و محكوم روضه خوانهاست كه هيچ نقشى در تاريخ ندارد ، با اين تفاوت كه امام حسين روضه خوانها لااقل سفره گريه اى براى توشه آخرت پهن كرد و امام حسين اين جزوه ، به وسيله روضه ها و گريه ها ، ابزارى است در دست جناح حاكم براى بهره كشى طبقه محكوم .
در اين جزوه معبد هميشه در كنار قصر و دكان است و روحانى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٢٠