بخش انسان يعنى دو طبقه : طبقه برخوردار و استثمارگر و طبقه محروم و استثمار شده . طبقه حاكم و برخوردار و استثمارگر سه چهره دارد : سياست ، اقتصاد ، مذهب يا صاحبان زر و صاحبان زور و صاحبان تزوير كه كار اولى برده ساختن و كار دومى غارت كردن و كار سومى فريب دادن است . قصر و دكان و معبد سه شعبه يك بنگاهند ، تيغ و طلا و تسبيح يك كار مىكنند .
نظام حاكم بر تاريخ همواره همين بوده است و آنچه غير از اين بوده نهضتهايى بوده محكوم ، قيامها و انقلابهايى بوده دلسوزانه و مذبوحانه . و چون زيربنا فاسد بوده ، از همه آن نهضتها كه به وسيله ابراهيمها و موسىها و عيسىها و محمدها و علىها و حسينها صورت گرفته نتيجه معكوس گرفته شده است ، آنچه بنا بوده قاتق نان بشر بشود بلاى جانش شده و زنجير ديگر بر دست و پايش . آزادى سبطى بىدوام بوده ( ص 22 ) ، نواى امام حسين خاموش اما بانگ گوساله هاى سامرى هميشه بلند است ( ص 24 ) ، سرنوشت محتوم همه وارثان آدم اسارت و گرفتارى است ( ص 28 ) وراثت آزادى و عدالت و بيدارى ، نهضت محكوم تاريخ است و وراثت بردگى و بيداد و مذهب خواب ، نظام حاكم بر تاريخ ( ص 39 ) امام حسين مظهر شكست آدم است ( ص 47 ) .
در اين جزوه سرزمين بين النهرين سمبل تمام زمين و تاريخش نمايشگر تاريخ تمام زمين است . دو نهر دجله و فرات سمبل دو جناح متضاد بشرى است كه از هم جدا شده و در نزديكى بغداد به طور دروغين به هم مىپيوندند آنچنانكه در دوره خلافت اسلامى اين وحدت دروغين پيدا شد ( صفحات 9 ، 29 ، 39 ) و بار ديگر به شكل فجيعترى جنايت برقرار مىشود . همه جنايتكاران جهان در هريك از سه چهره در چهره هاى سه گانه خلافت اسلامى ظهور و حلول مىكنند و بدبختىاى آغاز مىشود كه در جهان سابقه ندارد ( صفحات 15 ، 27 ، 28 ، 35 ) . آنچه بدان همه دارند اين تنها دارد .
سرنوشت دجله و فرات اين است كه در نهايت به دريا بريزند و
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٩