حقيقت را بپذيرد ولى آيا با به حال خود گذاردن ، اين رشد بهتر ميسر مىشود و يا با قدرى [ ] كردن ؟
21 . نظريهء ما اين است كه اگر فكرى و ايدئولوژىاى بر صلاح انسانيت بود فى حدذاته در مقام ثبوت بايد تا حدى كه ممكن است و به هر وسيله كه ممكن است در مستقر كردن او كوشيد و اينكه در اسلام اكراه در دين نيست و يا بايد اصول دين را با تحقيق انتخاب كرد نه از آن جهت است كه به آزادى نبايد لطمه اى وارد شود ، بل از آن جهت كه ايمان حقيقتى است غيرقابل اجبار .
22 . اينكه فردى از بشر حق ندارد آنچه را خود حق مىداند بر ديگران تحميل كند ، از آن جهت است كه افراد جايزالخطا هستند ، بر خلاف آنچه از طريق وحى رسيده است . عليهذا از نظر خود منطق وحى مسألهء اجبار قابل ايراد نيست . ايراد در اين است كه آيا وحى است يا نه ؟
23 . چند مسألهء ديگر :
الف . ارتداد و تغيير عقيده كه اسلام آن را نمىپذيرد ب . كتب ضلال ج . تسامح اسلام در مورد تفتيش عقايد ، بر خلاف مسيحيت د . آزادى بيان و آنچه در دل است - * ( و ان احد من المشركين ) * . . .
ه . آزادى تبليغ يك عقيدهء خلاف و . آزادى در انجام مراسم دينى ( فرق اهل كتاب با غير اهل كتاب در اين جهت ) .
تعريفهاى آزادى :
24 . آزادى را دو نوع تعريف مىكنند ولى توجه ندارند كه نتيجهء آن دو با هم متفاوت است . گاهى مىگويند : آزادى نبودن مانع است براى جلوگيرى از جنبش ( هيوم : به نقل كتاب آزادى و حيثيت انسانى ، ص 93 ) و گاهى مىگويند : آزادى قوّهء حاكمه اى غير از قانون طبيعت و قانون موضوعه از طرف خود شخص است . اما گاهى مىگويند :
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 317
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣١٧