حلقومشان خارج شود ، حال مفهوم و مضمون آن چه باشد براى آنها فرق نداشت . برخى از شورشيان حرفى براى گفتن و شعارى براى نوشتن نداشتند ولى عطش گفتن و نوشتن آنها را آزار مىداد . بالأخره بايد چيزى گفت ، چيزى نوشت ولو آنكه آدم با خط درشت روى ديوار دانشكدهء هنرهاى زيبا بنويسد :
« ديگر دودوتا چهار تا نمىشود . . . » آن هم مظهر عصيان و انقلاب نسل جوان . » خود سرمقالهء اطلاعات مىنويسد :
« اين فرياد به گوش اروپاى بعد از جنگ تازگى ندارد . اين همان فرياد عصيانگرانه اى است كه زمانى در زيرزمينهاى محلهء « سن ژرمن » پاريس از حلقوم اگزيستانسياليسته ، گاهى در خيابانهاى پايين لندن از دهان بيت نيكها ، بعدها در اروپاى غربى از بلوز نوارها و بالأخره همين اواخر از هيپىها و دهها دسته و فرقهء مشابه شنيده شده است . اين فرياد سنت شكنانه را مكرر در تابلوهاى نقاشى و قطعات شعر و موسيقى مدرن ديده و شنيدهايم . تازگى حوادث پاريس فقط از اين جهت بود كه فرياد عصيان و شورش و سنت شكنى در يك قالب سياسى و در فضايى وسيع منعكس مىشد و سخت روى زندگى مردم اثر گذاشت . . . »
نسل جوان يا نسل جديد
1 . يك حالت عصيان در نسل جوان هست در مقابل حالت تسليم نسل قديم و كهنه ، و اينكه اين عصيان تا چه اندازه بجاست .
پيغمبران از حالت عصيان مردم استفاده مىكردند و اين عصيان را در نسل جوان به وجود مىآوردند . * ( فما امن لموسى الَّا ذرية من قومه .