اصلاح نژاد در گياهان ، حيوانات ، انسانها پيشنهاد و يا عمل مىشود نيز ناشى از شناخت طبيعت و فطرت واقعى است و مورد استفاده قراردادن همان قوانين . پس بشر قادر به تغيير اشياء هست اما قادر به تغيير قانون طبيعت نيست ، و تغيير خود اشياء با استفاده از شناخت قوانين طبيعى صورت مىگيرد . پس انسان ، هم مىتواند طبيعت را تغيير دهد و هم نمىتواند مىتواند با استفاده و استمداد از خود طبيعت يعنى با شناخت خود طبيعت و به كار گرفتن خود طبيعت ، و اما نمىتواند تغيير دهد در صورتى كه بخواهد بىاعتنا به قوانين فطرت و طبيعت باشد . و معلوم شد كه تأثير انسان در تكامل صنعتى يعنى در تكامل مصنوعات جمادى و ماشينى به يك گونه است و تأثيرش در تكامل موجودات زنده از قبيل گياه و حيوان و انسان فردى و جامعهء انسانى به گونه اى ديگر است در جمادات كه خود به خود متكامل نيستند و يا تكامل خواستهء انسان در آن مسير نيست به يك نحو است و در جاندارها كه خود در خط مسير تكاملى قرار دارند به نحوى ديگر است . و معلوم شد بنابر آنچه ما گفتيم وظيفهء تعليم و تربيت نگهدارى قالبها نيست ، بلكه نگهدارى مدار و راه است .
تعليم و تربيت از آن جهت كه تعليمات ثابت دارد واقعاً راهنماست .
اينجا يك پرسشى پيش مىآيد و امروز يكى از دانشجويان آن را مطرح و من در روز گذشته آن موضوع در ذهنم آمده بود ولى دربارهء آن بحثى نكردم . اما چون امروز يك دانشجوى محترم آن را مطرح كرد و ممكن است در ذهن بعضى ديگر نيز اين سؤال مطرح شود و نظر به اينكه جزء سؤالهاى امروزى و روشنفكرى محسوب مىشود ، من امشب مطرح مىكنم و آن اين است كه نظريهء ثبات اصول تعليم و تربيت در آنچه مربوط به معيارهاى انسانى فرد و معيارهاى انسانى جامعه است مبتنى بر اصل فطرى بودن يك سلسله اصول يعنى بر قبول فطرت و طبيعت ذاتى انسان بود و مبتنى بود بر اينكه ما جامعه را نه مانند يك شئ و قالبى بدانيم و نه يك ماشين بلكه مانند يك گياه و يك درخت بدانيم كه داراى طبيعت خاص به خود است ،
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 201
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٠١