اكنون بايد بحثى را كه از قديم علماى اسلام طرح كردهاند دنبال كنيم و آن اينكه آموزشى كه فريضه است چه آموزشى است ؟ و آيا آموزش بر يك طبقه فرض است يا بر همه يا دو نوع است : نوعى بر همه و نوعى ديگر بر گروهى خاص ؟ اما اشتباه نشود كه مقصود اين نيست كه فرض [ بر ] يك طبقهء خاصى است بلكه مقصود اين است كه آن هم فرض بر همه است لكن ضرورت ندارد كه همه جداجدا انجام دهند ، يك دسته كه به قدر كفايت انجام دهند از ديگران ساقط مىشود .
آنچه بر همه به صورت فردفرد واجب است و واجب عينى است چيزهايى است كه در اسلام جزء قلمرو ايمان است . آنچه در قلمرو ايمان است حتماً بايد جزء قلمرو آموزش و تعليم و تفكر منطقى قرار گيرد . و اين يكى از امتيازات بزرگ اسلام [ است ] كه قلمرو ايمان بايد در قلمرو آموزش قرار گيرد ، يعنى ايمان به خدا يك امر آموزشى است و همچنين ايمان به رسول خدا و معاد و امامت و عدل . اين همان است كه مىگويند : اصول دين بايد تحقيقى باشد نه تقليدى .
از نظر اسلامى ، خداشناسى مانند يك درس بايد آموخته شود و همچنين پيغمبرشناسى كه توأم است با قرآن شناسى . درحقيقت دو كتاب داريم براى مطالعهء اين دو منظور : يكى كتاب خلقت است براى شناختن خدا و ديگر كتاب وحى يعنى قرآن است براى شناختن رسول خدا . خداشناسى ابراهيمى بر چه اساسى بود ؟ و ديگر كتاب اجتماع است براى اصل امامت و كتاب انسان است براى اصل معاد .
پس ، از نظر اسلام كتب درسى اين اصول تعيين شده است ، فقط شايستگى تعليم و تعلم لازم است . به عبارت ديگر : اسلام در آنچه كه ايمان به آنها را خواسته است ، شناخت و معرفت خواسته است نه اعتقاد . البته اعتقاد لازمهء شناخت است ولى شناخت لازمهء اعتقاد نيست . عقدالقلب گاهى در اثر تلقين و تقليد به صورت بسيار قوى و متعصبانه پديد مىآيد .
چون حوزهء ايمانى اسلام حوزهء معرفت و شناخت است نه صرف
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٥