تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
تا كه مردارى درآيد در ميان نفخ صور حرص كوبد بر سگان چون در آن كوچه خرى مردار شد صد سگ خفته بدان بيدار شد حرصهاى رفته اندر كتم غيب تاختن آورد و سر بر زد ز جيب مو به موى هر سگى دندان شده وز براى حيله دُم جنبان شده صد چنين سگ اندر اين تن خفته اند چون شكارى نيستشان بنهفته اند يا چو بازانند ديده دوخته در حجاب از عشق صيدى سوخته تا كله بردارى و بيند شكار آنگهان سازد طواف كوهسار
ايضاً داستان معروف مارگير كه اژدهايى يخ زده را به نمايش در شهر آورد و اژدها پس از گرم شدن و نيرو گرفتن به خود جنبيد و مارگير را بلعيد و استخوانهايش را خرد كرد و روانهء كوه شد .
نفست اژدرهاست او كى مرده است از غم بىآلتى افسرده است
ايضاً جلد اول ، چاپ ميرخانى ، صفحهء 28 سطر 20 :
آدمى را دشمن پنهان بسى است آدمىّ با حذر عاقل كسى است خُلق خوب و زشت هست اما نهان مىزند بر دل به هر دم كوبشان بهر غسل ار در روى در جويبار بر تو آسيبى زند در آب ، خار گرچه پنهان خار در آب است پست چونكه در تو مىخلد دانى كه هست