تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
شروارى و يا شرزائى از كلمه شير و هارونى و قيصرى از هارون خان و مير قيصر گرفته شده يعنى در واقع نام طايفه از عنوانى كه از اسلاف به ارث رسيده گرفته شده است . محمودانى از محمود خان ، خان فعلى كلات ، جمالزائى و چنگوزائى و شادان‌زئى و گل‌زئى از كلمات جمال و چنگوو شادان و گل به ترتيب به معناى زيبا و خوب و خوشحال و گل سرخ گرفته شده كه به آن كلمه زئى بمناىزادگان ، يك طايفه يا گروهى را تشكيل مىدهد مثلا طايفه زيبا و نظاير ان . دودايه‌اى كه از تركيب دو طايفه تشكيل شده كه اسم و وجه تسميه آن بر مبناى كلمات دوودايه قرار گرفته و بمعنا و بمفهوم طايفه‌ايست كه دودايه ( پرستار ) دارد . از اين امثله فراوان است و يك مستشرق با محصلى وارد بمسائل مشرق چگونگى و تركيب و مفاهيم آن را باسانى و به خوبى درمىيابد . به علت مهاجرت دائمى اين اقوام در قسمتهاى مختلف قلمرو زندگى و كشورشان ، طوايف تجزيه و كوچك شده و اغلب تغيير نام يافته است . من اغلب از براهوئىها سئوالاتى درباره طايفه‌اشان كردم و در حالى كه مىدانستم محل اصلى ايشان در گذشته غير از محل امروزى است نتوانستند جز نام فعلى و موجود سوابق قبيله‌اى را بيان دارند . افراد طوايف مختلف براهوئى باهم ازدواج مىكنند و مانعى از اين جهت وجود ندارد فقط طايفه قنبرانى دختر به كسى نميدهد زيرا معتقدند كه شخصيت خاصى در بين ساير طوايف داشته و بر آنان برترى دارند و ساير قبايل خصوصيات بزرگوارى آنانرا ندارند . اين طايفه در داخل خود باز بسه قسمت و گروه مجزا از هم تقسيم شده است كه هرگروه نام خاصى دارد ، مشتمل بر احمد زئى و خانى و قنبرانى . در سال 1810 كه در كلات بودم گروه اول فقط از هفت نفر تشكيل ميشد و عبارت بودند از محمود خان و پسرش و دو برادرش و يك خواهر و عمه و پسر عمويش . خانى در مقام دومين درجه از رؤسا و بزرگان قوم قرار دارند . اين عده در حدود بيست يا سى نفرند و مير مراد على در حوض‌دار و برادرش از خانىها مىباشند . بقيه افراد طايفه را بطور كلى قنبرانى مىنامند .
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 81 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى