را كه - بخاطر كفر - محكوم به گمراهى كرده است ، هدايت نمىكند و آنان را ياورى نيست .
قرائت :
لا يهدى : كوفيان بفتح ياء و ديگران بضم ياء خواندهاند . ابو على گويد : هر گاه فعل را مجهول بخوانيم ، ضميرى كه در « يضل » است به اسم « ان » بر مىگردد . و « من » نايب فاعل « يهدى » است . اگر فعل را معلوم بخوانيم ، هم ضمير « يهدى » و هم ضمير « يضل » به اسم « ان » باز مىگردد . بديهى است كه عايد موصول محذوف است . يعنى « من يضله » مقصود اين است كه هر كس بخاطر كفر ، حكم به گمراهيش شده است ، هدايت نمىشود . نظير آن ،
« فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ »
است ( جاثيه 23 : بعد از آنكه خداوند حكم بگمراهيش كرد ، كه او را هدايت مىكند ؟ ) اين معنى ، بنا بر اين است كه فعل مجهول باشد . و اگر فعل معلوم باشد ، نظير
« مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ »
( اعراف 186 : هر كه را خداوند بگمراهيش حكم كند ، رهنمايى برايش نيست ) و
« وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ »
( بقره 258 : خداوند قوم ستمكار را هدايت نمىكند ) و
« وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ »
است ( بقره 26 : جز فاسقان را بدان گمراه نمىكند . ) طبق اين قرائت « من » در محل نصب و مفعول است . برخى گفتهاند : « يهدى » به معناى « يهتدى » است ، بدليل
« لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى »
( يونس 35 : هدايت نمىپذيرد جز اينكه هدايت شود ) بنا بر اين بازهم « من » در محل رفع است .
يضل : همهء قراء اين كلمه را بضم ياء و كسر ضاد خواندهاند . اين فعل از « اضله اللَّه » است . يعنى : او گمراه شد و خداوند بگمراهيش حكم كرد . مثل « كفر زيد و كفّره الناس » يعنى : زيد كافر شد و مردم حكم بكفرش كردند ، چنان كه اگر كسى را آب دهيد ، گوييد : « سقاك اللَّه » يعنى : خداوند سيرآبت كند ( منظور اين است كه حكم به سير آبى تو كند ) ذو الرمه گويد :
و اسقيه حتى كاد مما ابثه * تكلمنى احجاره و ملاعبه
يعنى : خانهام را با اشك چشم چنان سير آب مىكنم كه بر اثر اندوه من نزديك است سنگها و بازيگاههايش با من سخن گويند .