مشاجره هم از همين اصل است . يعنى : داخل شدن و درهم آميختن سخنان افراد .
ازهرى گويد : شجر ، هر چيزى است كه از زمين برويد .
تسيمون : از اسامه ، يعنى چرانيدن شتر و رها كردن آن براى چرا . شاعر گويد :
و اسكن ما سكنت ببطن واد * و اظعن ان ظعنت فلا اسيم
يعنى : در دل وادى ساكن مىشوم و اگر كوچ كنم ، ديگر حيوانات را نمىچرانم .
در حديث است كه :
« لا سوم قبل طلوع الشمس »
برخى گفتهاند : « سوم » در معامله ، از همان اصل چرانيدن ، گرفته شده است ، از اينرو بعضى گفتهاند : مقصود اين است كه گوسفندان را پيش از طلوع خورشيد ، نبايد بچرا برد ، تا پراكنده نشوند و برخى گفتهاند : يعنى بيع ، قبل از طلوع خورشيد ، ناپسنديده است ، زيرا مشترى به عيب آن توجه نمىكند و دچار اشتباه و ضرر مىشود .
ذرأ : آشكار كردن چيزى از راه ايجاد آن اين كلمه با « انشأ و فطر » هم معنى است .
اعراب :
الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ
: منصوب به « خَلَقَ » مقدر .
زينة : مفعول له . يعنى « خلقها زينة » ما ذرأ : « ما » موصول و محلا منصوب است . يعنى « خلق ما ذرأ لكم » . برخى گفتهاند :
محلا مجرور و عطف است بر « فى ذلك » مختلفاً : حال الوانه : فاعل « مختلفاً »
مقصود :
در آيات پيش ، در پيرامون نعمتهاى خود سخن گفت : اكنون بدنبال همان مطالب ، مىفرمايد :
وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها
: خداوند اسبان و قاطرها و الاغها را آفريد ، براى اينكه بر آنها سوار شويد و كارهاى خود را انجام دهيد .