قرار داديم . هيچ چيزى نيست ، جز اينكه خزانههاى آن پيش ماست و جز به اندازهء معين نازل نمىكنيم و ما بادها را براى آبستنى ابرها فرستاديم و از آسمان آبى نازل و از آن شما را سير آب كرديم و شما نگهبان و خزانهدار آب باران نيستيد . ما زنده مىكنيم و مىميرانيم و مائيم وارثان . ما مىدانيم آنان كه پيش از شما بوده و آنان كه بعد از شما مىآيند . و پروردگار تو آنها را محشور مىكند . او حكيم و داناست .
قرائت :
حمزه « الريح لواقح » و ديگران « الرياح لواقح » قرائت كردهاند . ابو عبيده گويد :
قرائت نخست ، وجهى ندارد ، جز اينكه چون « ريح » ( باد ) از هر طرف ، مىوزد ، بمنزلهء « رياح » ( بادها ) است .
مبرّد گويد : ممكن است « ريح » را اسم جنس بدانيم . لكن اين هم صحيح نيست .
زيرا بادها مختلفند .
لغت :
رواسى : جمع « راسيه » ، چيزهاى ثابت و استوار .
وزن : اندازه گرفتن چيزى .
معايش : جمع معيشت . طلب اسباب رزق ، در دورهء زندگانى . اين اسباب گاهى خود به سراغ انسان مىآيند و اين خود بهترين نوع زندگى خواهد بود .
لواقح : بادهايى كه ابرها را تلقيح مىكنند تا حامل آب گردند . تلقيح حيوان ، باردار كردن اوست .
اعراب :
و الارض : منصوب به فعل مقدر . يعنى « و مددنا الارض » مثل
« وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ »
( يس 39 )
وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِينَ
: « من » در محل نصب و عطف بر « معايش » يا در محل جر و عطف بر « لكم » . لكن مبرّد گويد : عطف اسم ظاهر مجرور ، بر ضمير مجرور ، جز در شعر جايز نيست . مثل :