لكن از « ذكر » يعنى قرآن ، ياد شده است . علاوه بر اين ، بدنبال آن مىگويد : آنها به آن - يعنى قرآن - ايمان نمىآورند و اگر اين معنى صحيح باشد ، اين آيه ، مدح از كفار است كه به شرك ايمان نمىآورند . حال آنكه خلافى نيست كه اين آيه ، در مذمت آنها نازل شده است . وانگهى اگر خداوند ، شرك و كفر را در دل آنها وارد كرده باشد ، ديگر نبايد آنها را مذمت كند و به آنها بگويد : « چگونه به خداوند كفر مىورزيد ، حال آنكه آيات خدا براى شما خوانده مىشود . شما كارى زشت مرتكب شديد كه نزديك است از زشتى آن آسمانها شكافته شود » ( مريم 89 ) چگونه ممكن است اينطور عمل آنها را مورد انكار قرار دهد و از آنها بخواهد كه شرك را از دل خود خارج سازند ، حال آنكه بنا بر اين قول ، اين كار را خود او انجام داده است ؟ !
وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ
: روش امتهاى پيشين نيز همين بود . پيامبران آنها را بسوى كتاب خدا دعوت مىكردند و آنها ايمان نمىآوردند . ابو مسلم گويد : يعنى پيشينيان بر كفر خود اصرار مىورزيدند و از پيامبران مىخواستند كه آياتى بر آنها نازل كنند .
خداوند هم آنها را گرفتار عذاب مىساخت . ابن عباس گويد : يعنى همانطورى كه اينها ترا تكذيب مىكنند ، پيشينيان نيز پيامبران خود را تكذيب مىكردند . سپس مىفرمايد :
وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ
: اين مطلب ، در پاسخ خواهش آنهاست كه از پيامبران آيه و نشانهاى مىخواستند . ابن عباس و قتاده گويند :
يعنى اگر درى از آسمان بگشاييم و آنها ببينند كه فرشتگان از آسمان بالا مىروند و پايين مىآيند . . . حسن و جبايى و ابو مسلم گويند : يعنى اگر درى از آسمان مىگشوديم و اين مشركان از آن در ، بالا و پايين مىكردند . . .
لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا
: مجاهد گويد : يعنى مىگفتند : چشم ما را بستهاند . ابن عباس و كلبى و كسايى گويند : يعنى مىگفتند : چشم ما را كور كردهاند .
برخى گويند : يعنى مىگفتند : چشمهاى ما از ديدن ، عاجز شده است .
بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ
: بلكه محمد ما را سحر كرده است ، تا نتوانيم به چشم