به معناى « شىء » ، شاعر گويد :
ربما تكره النفوس من الامر * له فرجة كحل العقال
يعنى : بسا نفسها از امرى كراهت دارند كه براى آن همچون گشودن بند پاى شتر ، گشايشى است . يعنى « رب شىء تكرهه » . گاهى بعد از « رب » كلمهء « من » واقع مىشود و قطعاً نكره است . مثل :
الا رب من تغتشه لك ناصح * و مؤتمن بالغيب غير امين
يعنى : هان ، بسا كسى كه او را خائن مىپندارى ، نصيحت كنندهء تست و كسى كه امين مىپندارى در نهان ، امين نيست .
2 - « ما » كافّه است يعنى جلو عمل حرف را مىگيرد . بدليل اينكه كلمهء « ربما » بر سر فعل نيز در مىآيد . مثل « ربما يود » ، اگر چه ممكن است در اينجا هم « ما » به معناى « شىء » و جملهء بعد ، صفت آن باشد . يعنى « رب ودّ يوده الذين كفروا . . . » تخفيف « ربما » به خاطر اين است كه حذف حرف مضاعف ، مانعى ندارد و اينكه « ربتما » خواندهاند ، بخاطر اين است كه گاهى حروف با تاء مىآيند . مثل : ثمّ و ثمّة .
لا و لات .
اعراب :
قرآن : عطف بر « الكتاب » مقصود از قرآن و كتاب ، يكى است . تنها اختلاف لفظى است كه اين عطف را تصحيح كرده است . علاوه بر اين ، مقصود از كتاب ، چيزى است كه نوشته مىشود و مقصود از قرآن چيزى است كه تأليف و حروف آن با هم جمع مىشود .
بنا بر اين ، دو صفت مختلفند براى يك موصوف . چنان كه شاعر گويد :
الى الملك القرم و ابن الهمام * و ليث الكتيبة فى المزدحم
و ذى الرأى حين تغم الامور * بذات الصليل و ذات اللجم
يعنى : بسوى پادشاهى بزرگ و بزرگزاده و شير لشكر ، در هنگام جنگ و صاحب رأى و تدبير ، هنگامى كه بر اثر بحبوحهء نبرد كارها دشوار گردد . ( در اينجا موصوف واحد ، داراى چند صفت است ) .