تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
جبر : طلب برترى مقام ، به حدى كه در وصف نگنجد . هر گاه انسان را « جبار » گويند ، ذم و هر گاه خدا را « جبار » گويند ، مدح است ، زيرا علو مقام او در حدّ اعلاست . عنيد : مبالغهء « عاند » و « عاند » كسى است كه از قبول حق با علم به آن امتناع ورزد . شاعر گويد :
اذا انزلت فاجعلانى وسطاً * انى كبير لا اطيق العندا
يعنى : هنگامى كه فرود آمدم مرا در ميان قرار دهيد ، كه من بزرگم و طاقت عناد ندارم . وراء : پشت ، خلف . گاهى اين كلمه به معناى جلو آيد . شاعر گويد :
ا يرجو بنو مروان سمعى و طاعتى * و قومى تميم و الفلاة ورائيا
يعنى : آيا بنى مروان اميدوارند كه من فرمان آنها را بشنوم و آنها را اطاعت كنم ، حال آنكه قوم من تميم و بيابان جلو من است . زجاج گويد : « وراء » چيزى است كه از نظر انسان پنهان باشد و از اضداد ، يعنى جهات ششگانه نيست . نابغه گويد :
حلفت و لم اترك لنفسى ريبة * و ليس وراء اللَّه للمرء مذهب
يعنى : سوگند ياد كردم و براى خود ترديدى باقى نگذاشتم و نيست براى انسان روشى كه از خداوند پوشيده باشد . صديد : چركى كه از زخم آيد . اين كلمه ، بيان است براى آبى كه نوشابهء اهل جهنم است و از اينرو مجرور شده است . تجرع : كم كم و بطور مداوم نوشيدن . اساغه : جارى كردن نوشيدنى در گلو . اشتداد : سريع كردن حركت با تمام نيرو . عاصف : باد سخت . اين كلمه صفت « يوم » قرار گرفته زيرا در « يوم » واقع مىشود . مثل « ليل نائم » و « يوم ماطر » يعنى شب خوابيده و روز بارنده . ممكن است به معناى « يوم عاصف ريحه » باشد . يعنى : روزى كه باد آن سخت است .