از پادشاه مصر گفتيم نظر خلافگويى و دروغ نداشتيم . و معناى ديگرى كه قتاده گفته اين است كه ما از اين بهتر چه ميخواهيم كه پيمانهمان را كامل داد و كالاى ما و بهاى آن را نيز بما برگرداند . و منظورشان اين بود كه دل يعقوب را گرم كرده تا ابن يامين را بهمراه ايشان بفرستد .
« هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا »
يعنى با اينوضع ديگر موردى ندارد كه ما نسبت ببرادر خود از چنين پادشاه كريمى كه اين گونه بما احسان كرده ترس و واهمه داشته باشيم . و معناى ديگرى كه بعضى گفتهاند اين است كه : با اينوضع ما ديگر از تو پولى براى بازگشت بمصر نميخواهيم و همين كالا ( و يا پولى ) را كه داريم براى رفتن بمصر ما را كفايت مىكند ، و پادشاه وقتى مشاهده كند كه ما دستور او را در مورد بردن برادرمان انجام دادهايم او نيز بوعدهء خود وفا مىكند و با اين ترتيب او را بهمراه ما بفرست .
« وَ نَمِيرُ أَهْلَنا »
يعنى خوراك و آذوقه براى خانوادهء خود تهيه ميكنيم .
« وَ نَحْفَظُ أَخانا »
و در سفر برادرمان را نيز محافظت كرده تا به تو بازگردانيم .
« وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ »
و يك بار شتر نيز بواسطهء برادر خود بر بارهاى ديگرمان ميافزائيم ، چون براى هر مردى يك بار شتر آذوقه ميدادند .
« ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ »
زجاج گفته : يعنى يك بار شتر براى پادشاه مصر چيزى نيست و دادن آن براى او آسان است و در ميان آن همه انبارها كه دارد نمودار نيست ، و جبائى گفته : يعنى آنچه را ما در اين سفر آوردهايم مقدار اندكى است كه كفايت ما را نمىكند و ما نيازمنديم تا بار ديگرى نيز بعنوان برادرمان بر اين بارها بيفزائيم . و حسن گفته :
پيمانه كردن و كشيدن يك بار شتر براى كسى كه آن را بار مىكند و ميكشد آسان است و مشقتى ندارد . و بهر صورت منظورشان از ذكر اين جمله آن بود كه منفعت رفتن اين يامين را بمصر گوشزد پدر سازند ، و چون يعقوب متوجه شد كه پادشاه مصر كالاى آنها را بازگردانده و اكرام او را نسبت بفرزندان خود دانست و مصمم شد تا ابن يامين را همراه آنها بفرستد بدانها گفت . . .