نيز به خدا ايمان آوردند . و اين پاداش دنياى او بود .
« وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ »
و پاداش آخرت براى كسانى كه ايمان آورده و تقوى دارند بهتر است ، زيرا از هر آلودگى و شايبهاى پاك و مبرّا است . و از اين آيه معلوم مىشود كه خداوند در روز قيامت ثوابها و درجاتى بيشتر و بهتر از نعمت و سلطنت دنيا به او عطا خواهد كرد .
سؤال - اگر كسى بگويد : چگونه براى يوسف جايز بود درخواست فرمانروايى از جانب افرادى كافر و ستمكار بنمايد ؟
جواب - براى آنكه ميدانست بدانوسيله قدرت امر بمعروف و نهى از منكر و رساندن حقوق را بجايگاههاى خود پيدا مىكند ، و خداى تعالى اين منصبها را با اعطاء مقام نبوت و امامت به دو عنايت كرده بود و از جانب خداى تعالى مأمور انجام آنها بود ، و فرمانروايى را درخواست كرد تا براى انجام همان مأموريت الهى قدرت و تمكنى پيدا كند . و علت ديگر آن بود كه ميدانست بوسيلهء فرمانروايى ميتواند مردم را به كار خير دعوت كند و سبب مىشود تا پدر و مادر و برادران خود را ديدار كند .
و اين آيه دليل است بر اينكه قدرت و سلطنت و ادارهء امورى كه بيوسف واگذار شده بود همه از جانب خداى سبحان و فضل او بود .
مطلب ديگرى كه از اين آيه استفاده مىشود اينمطلب است كه تصدى منصب قضاوت از جانب شخصى ظالم و ستمكار در موردى كه انسان بتواند بدانوسيله احكام دين را بر پا دارد جايز است .
و در كتاب النبوة بسند خود از حسن بن على بن بنت الياس روايت كرده كه گفت : از امام هشتم حضرت رضا عليه السلام شنيدم كه ميفرمود : يوسف دست به كار جمع آورى آذوقه و خوراك شد و در هفت سالى كه فراوانى بود انبارها را پر كرد و چون سالهاى قحطى رسيد شروع به فروش آنها كرد و در سال اول هر چه درهم و دينار ( و پول نقد ) بود مردم همه را بيوسف دادند و آذوقه گرفتند تا جايى كه ديگر در مصر و اطراف آن درهم و دينارى نماند مگر آنكه همه ملك يوسف شده بود ، و در