تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
يوسف فرمود : اكنون چه حاجتى دارى ؟ زليخا گفت : از خدا بخواه تا جوانيم را به من بازگرداند . يوسف از خدا خواست و خدا جوانيش را بازگردانيد سپس يوسف او را كه به حال دوشيزگى در آمده بود بهمسرى خويش در آورد . و ابن عباس از رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - روايت كرده كه فرمود : خداوند برادرم يوسف را رحمت كند كه اگر بشاه مصر نمىگفت : « مرا بر خزينه‌هاى اين سرزمين حكومت ده » همان ساعت او را بفرمانروايى منصوب ميداشت ، ولى همين - درخواست سبب شد كه يك سال آن را بتأخير اندازد ، ابن عباس گفته : يوسف يك سال در خانهء شاه ماند و چون يك سال تمام شد سلطان او را خواست و تاج پادشاهى بر سرش نهاد و شمشير خود را بكمر او بست ، و دستور داد تختى از طلا آراستهء به مرواريد و ياقوت براى گذاردند و سايبانى از ديبا بر سر آن تخت زدند ، آن گاه بيوسف دستور داد با همان تاج سلطنت از اطاق بيرون آيد ، و چون خارج شد با چهره‌اى درخشنده و رويى همچون ماه شب چهارده كه چشم بيننده را خيره ميكرد ظاهر گرديد و بيامد تا بر تخت سلطنت تكيه زد و همهء صاحب منصبان در برابرش خضوع كرده و بدين ترتيب بسلطنت مصر رسيد و بناى عدالت گسترى را در ميان مردم گذارد تا جايى كه مرد و زن او را دوست ميداشتند ، و همين است معناى اين آيه كه فرموده :
« وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ »
و اينچنين - يعنى مثل نعمتهاى ديگر - اين نعمت را نيز به دو داديم كه بر سرزمين مصر او را حكمفرما و فرمانروا كرديم .
« يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ »
كه بهر گونه ميخواست تصرف ميكرد و در هر جا كه - ميخواست فرود ميآمد .
« نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ »
يعنى هر كه را بخواهيم بنعمتهاى دين و دنيا مخصوص گردانيم .
« وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ »
و پاداش نيكو كاران يعنى فرمانبرداران - و بقول ابن عباس : يعنى صابران - را تباه و ضايع نمىكنيم ، مجاهد و ديگران گفته‌اند : يوسف عليه السلام شاه را به ايمان به خدا دعوت كرد و او ايمان آورده و جمع بسيارى از مردم
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 244 | الشيخ الطبرسي / ستوده / سيد هاشم رسولي محلاتى