شرح لغات :
رؤيا : تصور معنى است در خواب بتوهم ديدن آن . زيرا عقل در خواب به حال خمودى است و چون انسان معنى را تصور كند خيال مىكند كه آن را ديده است .
تفسير :
از اينجا آغاز داستان يوسف است كه فرمود :
« إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ »
هنگامى كه يوسف بپدرش يعقوب گفت . و يعقوب همان « اسرائيل اللَّه » است يعنى بندهء خالص خدا و او فرزند اسحاق پيغمبر خداست و اسحاق فرزند ابراهيم خليل است ، و در حديث است كه رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - فرمود
الكريم بن الكريم بن الكريم بن الكريم * يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم
« يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ »
ابن - عباس گفته : يوسف در شب جمعه كه مصادف با شب قدر بود يازده ستاره در خواب ديد كه از آسمان فرود آمده و براى او سجده كردند و همچنين خورشيد و ماه را ديد كه از آسمان به زير آمده و براى او سجده كردند ، و تعبير خورشيد و ماه : پدر و مادرش بودند و ستارگان برادران يازدهگانهاش .
و سدى گفته : خورشيد : پدرش بود ، و ماه : خالهاش ، زيرا مادرش راحيل از دنيا رفته بود .
و ابن عباس گفته : خورشيد مادرش بود ، و ماه پدرش . و وهب گفته : يوسف هفت ساله بود كه در خواب ديد يازده عصاى دراز مانند دائره در زمين فرو رفته و عصاى كوچكى بر آنها حمله كرد تا آنها را از جا كنده و بر آنها فائق آمد ، اين خواب را كه براى پدرش تعريف كرد پدر بوى گفت : زنهار كه اين خواب را براى برادرانت نقل نكنى . سپس در سن دوازده سالگى دوباره در خواب ديد يازده ستاره با ماه و خورشيد براى او سجده كردند ، و چون آن خواب را براى پدر باز گفت يعقوب بوى گفت : اين خواب را براى برادرانت مگو كه براى تو نقشهاى ميكشند . . . و ابن عباس و بيشتر مفسران گفتهاند : ميان خواب يوسف و رفتن پدر و برادرانش بمصر چهل سال طول