تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
سپس فرمود : اى گروه انصار چرا شما به من پاسخ نميدهيد ؟ گفتند : چه بگوئيم ؟ و چه پاسخى بدهيم اين منتى است كه خدا و رسول بر ما دارند ! فرمود : به خدا اگر ميخواستيد پاسخ دهيد به من مىگفتيد - و گفته‌تان هم صحيح بود - كه تو نيز وقتى بنزد آمدى كه آواره بودى و ما منزل به تو داديم ، و فقير و ندار بودى و ما با بذل مال و جان با تو مواسات كرديم ، و ترسان بودى ما امنيت خاطرت را فراهم كرديم ، و ديگران دست از ياريت كشيده بودند و ما تو را يارى كرديم ؟ در پاسخ گفتند : اين نيز منتى از خدا و رسول او بود كه بر ما دارند ! فرمود : اى گروه انصار آيا بخاطر مختصر گياه سبزى از مال دنيا كه من خواستم بوسيلهء آن دل مردمى را بدست آورم تا مسلمان شوند از من گله‌مند شديد در صورتى كه من شما را به همان بهره‌اى كه خدا برايتان مقدّر فرمود يعنى ( همان نعمت ) اسلام واگذاشتم ؟ اى گروه انصار آيا راضى نيستيد كه مردم از اينجا با گوسفند و شتر بخانه‌هاى خود باز گردند ولى شما ، رسول خدا را بمنازل خود ببريد ؟ سوگند به آنكه جانم بدست او است اگر همهء مردم بيك راه روند و انصار تنها براهى ديگر من همان راه انصار را پيش ميگيرم ، و اگر موضوع هجرت در كار نبود من خود يكى از انصار بودم ، ( آن گاه دست بدعا برداشته فرمود : ) خدايا انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را رحمت كن . انصار كه اين سخنان را شنيدند آن قدر گريستند كه محاسن آنان تر شد و در پاسخ آن حضرت گفتند : ما بقسمتى كه خدا و رسول بر ايمان تعيين كنند ( يا با قرار گرفتن خدا و رسول در سهم خود ) راضى هستيم ، و دنبال اين سخن پراكنده شده و بدنبال كار خود رفتند . انس بن مالك گويد : در آن روز رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - دستور داد تا جار بزنند : كسى با زنان آبستن ( از اسيران ) هم بستر نشود ، و با زنان غير آبستن نيز تا خون حيض نه بينند هم بستر نشوند ، و پس از اين جريان فرستادگان هوازن در جعرانة بنزد آن حضرت آمده مسلمان شدند و بدنبال اين جريان سخنورى از ايشان